تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 538

مساهمون:

ص٥٣٨
اى گل‌رخ سرو قامت اى مايهء ناز * بر تو ز نماز و روزه رنجيست دراز چندين به نماز و روزه تن را مگذار * بر گل نبود روزه و بر سرو نماز
* * *
تا ز ابر فراق تو بباريد تگرگ * بر شاخ اميد ما نه بر ماند و نه برگ ديدم نه به اختيار خود هجر تو را * مردم نه به اختيار خود بيند مرگ
* * *
ناشاد مرا اى بت نوشاد مكن * نيكويى كن مرا به بد ياد مكن مر خصم مرا از غم من شاد مكن * از داد خدا بترس و بيداد مكن
* * *
از جور و ستيز تو به هر بيهده‌يى * در هر نفس از سينه برآرم سده‌يى اى روى تو در دو چشم هِى بتكده‌يى * مردى نبود ستيزه با دل‌شده‌يى
* * *
تا من شدم از هوا قرين هوسى * جز ناله ز بنده برنيامد نفسى فريادرسم نيست به غير از تو كسى * فرياد ز دست چون تو فريادرسى
* * *
اى شمع كه پيش نور دود آوردى * يعنى كه خط ارچه خوش نبود آوردى گر دود دل منست ديرت بگرفت * ور خطّ به خون ماست زود آوردى
* * *
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 538 | رضا قليخان هدايت