تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 535

مساهمون:

ص٥٣٥
زان پيشتر كه چشم بمالم ز خواب خوش * در خانه گيردم به تقاضاى بامداد چون كوه بيستون بنشيند به پيش من * بر جاى خواب تكيه زند همچو كيقباد ناشسته روى تيره نشينم به پيش او * پرخشم ازو چو كودك بدفهم از اوستاد گويد هرآنچه خواهد و من در سزاى او * دارم بسى جواب و نيارم جواب داد هرچند مبغضست و بخيلست و ناكسست * حقست و داد ازوست گريزان نيم ز داد

و له ايضا

خدايگانا مهمان بنده بودستند * تنى دودوش به نقل و نبيد و رود و كباب به طبع خرم و خندان شراب نوشيدند * كه بر خماهن گردون فروغ زد سيماب نه به مزاج يكى دست‌يافت گرمى مى * نه بر دماغ يكى غلبه كرد قوت خواب شرابشان نرسيدست و بنده درماندست * خدايگانا فرياد بنده رس به شراب

و له ايضا

اى مبارك‌تر از ستارهء روز * صدر را آفتاب صدرافروز عقل تو علم‌بين و علم‌گشاى * طبع تو جودورز و جودآموز شست آذر مه از كمان هوا * بادها زو چو تير مردم‌دوز دست سرما فرودريد و سترد * كسوت شاخ و صنعت نوروز جامهء باغ سوخت بىآتش * جامهء گرم خواه و آتش‌سوز هيزم گوز را بر آتش نه * كه توان برشمر شكستن گوز زال شد باغ و تا نه دير از برف * چون سر زال زر شود سر نوز