غلام و بندهء آن ساعتم كه خوش سرمست * همىروى سوى درگاه بامداد بگاه
ز خواب خاسته در وقت و چشم خوابآلود * ز نار بسته كمر تنگ و كج نهاده كلاه
نه لاله برگى و هستى به رنگ لالهء سرخ * نه شاخ سروى و هستى به قد سرو سپاه
ز مشك و سيم گناهست و تو به زلف و رخت * ز سيم تو به شگفت آيد و ز مشك گناه
غلام آن خط مانند نيمدايرهام * ز قير و مشك چو طغراى مير ميران شاه
و له ايضا
پرىرخى كه ز شرمش نهان شدست پرى * پرىمثال نهان گشت و شد ز مهر برى
پرى ندارد رخساره از گل سورى * پرى ندارد زلف از بنفشهء طبرى
پرى ندارد رنگ شگفتهء گل سرخ * پرى ندارد بالاى سرو غاتفرى
پرى كه ديده به نور مه چهارده شب * پرى كه ديده به زيب ستارهء سحرى
پرى كه ديده گرازندهتر ز آهوى نر * پرى كه ديده خرامندهتر ز كبك درى
ايا بت خزرى قد كشمرى بالا * تويى كه فتنه كشمير و قبلهء خزرى
نگار چينى تا با قبا و با كلهى * بهار گنگى تا با كمان و با كمرى
دل از هوات نبرّم اگرچه رنج دلى * سر از وفات نپيچم اگرچه دردسرى
در آزمودن تو هرچه روزگار برم * چو روزگار بهر آزمودنى بترى
ز بدخويى تو نگارا فريد ايامى * چنان كه بار خداى من از نكو سيرى
سديد دين شرف دولت آفتاب كرام * ابو الحسن على بن محمد بن سرى
ايا بزرگ عميدى كجا ز پايهء قدر * به هرچه فهم درو ره برد بلندترى
ستارهاى و جهان و آسمان و گرنه چرا * ستاره فرو جهان عمر و آسمان سپرى