بوى عنبر خوار شد زان زلفك عنبرفروش * آب عبهر تيره شد زان چشمكان عبهرى
چون قدح گيرى در ايوان زيور هر مجلسى * چون زره پوشى به ميدان آفت هر لشكرى
خوبى از ايوان شاهنشاه ايران بگذرد * چون تو در ايوان شاهنشاه ايران بگذرى
خسرو ايران طغان شه بو الفوارس آنكه زوست * از عدم ايام خالى وز فتن ملكت برى
شمس ملت زين امت كهف دولت شاه شرق * مايهء عدل و ثبات و قطب ملك و سرورى
سرد و سوزان اندر آمد باد آذرمه به دشت * تيرهگون شد باغ آزارى ز باد آذرى
زعفران رويد همى در باغ زين پس روز و شب * خردهء كافور سازد در هوا بازيگرى
زاغ بر شاخ چنار اكنون منادى بركشيد * چون فروآسود بلبل بر گل از خنياگرى
من قطعاته
يكنيمه عمر خويش به بيهودگى به باد * داديم و ساعتى نشديم از زمانه شاد
يا روزگار كينهكش از مرد دانشست * يا قسم من ز دانش من كمتر اوفتاد
وين طرفهتر كه من قدرى وام كردهام * از مردكى بخيل سبكسار بدنژاد