تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 529

مساهمون:

ص٥٢٩
همىبخواند با نور راى او مكفوف * به شب نگار نگين خماهن اندر چاه نه انجمست و چو انجم جداست از تغيير * نه ايزدست و چو ايزد بريست از اشباه عصاى موسى از خاره گر مياه گشاد * بفر دست تو ز آهن شود گشوده مياه بدانگهى كه ز زخم سنان و زخم تبر * ز پشت مازهء گردون گريز يابد باه بر آسمان ز بسى گرد و خون ستارهء حوت * ز بيم تيغ به دريا دراوفتد به شناه مخالفان چو ببينند مر تو را گه جنگ * ز روى آهن پوشى همى قبا و كلاه سياه رو به گردد شها ز هيبت تو * سياه شير علاماتشان ميان سپاه وزان به‌سوى علاماتشان شتاب كنى * كه بس شكارى نيكو بود سيه‌روباه روباه ز بس‌كه از تن بدخواه بگسلانى سر * به زخم تيغ تو اى شهريار ملك‌پناه گمان برى كه دليران رزم قارونند * به خاك در شده تا خلق روز معركه‌گاه

و له ايضا

چو كوس عيد ز درگه بكوفتند به گاه * بگاه رفت به عيد آن نگار زى درگاه به شاخ سوسن آزاده برفگنده قبا * به برگ سنبل خوشبوى برنهاده كلاه به هر زمين كه برافگند سايهء رخ و زلف * گل سپيد بر او توده گشت و مشك سياه ز روى و قدش بىسر و ماه شد پيدا * به جوشن اندر سرو و به عيبه اندر ماه اگر نظاره جهان بر سپاه و عيد شوند * نظاره بود بدان ماهروى عيد و سپاه به بوى زلفش بر باد بيضهء عنبر * ز نقش رويش بر خاك رزمهء ديباه ز عشق آن بر چون نقره كرد اشك مرا * روان و سرخ به مانند نقره اندر كاه به جاى ديده به سر در بنفشه و گل يافت * هرآن كسى كه بر آن زلف و روى كرد نگاه ز روشنى رخ او گفتيى مثال گرفت * ز راى روشن خواجه عميد ملك‌پناه ز بس‌كه عفو تو پيش گناهكار شود * گناهكار بنازد همى به جرم و گناه مياه تا به صفات كفت نشد موصوف * حيات جانوران را سبب نگشت مياه گر از امان تو روباه بهره دريابد * به كام شير درون بچه پرورد روباه به عكس آتش تيغت ز بيم بگريزد * بسان زيبق از اصلاب دشمنان توباه