شاداب بوستان بهارست سيرتت * وندر وى از فنون بزرگى بسى فنن
از قدر و روشنى چمنش جفت آسمان * گلهاى او چو ماه و چو خورشيد در چمن
از نظم شاعران و ز الفاظ فاضلان * آواز عندليبش و دستان چنگزن
هرگز دو چيز جفت نگردند با دو چيز * با دشمنانت شادى و با دوستان حزن
در مدح ناكسان نكنم كهنه تن به شعر * زان باك نايدم كه بود كهنه پيرهن
در صفت شير كشتن سلطان
دوش تا روز فراخ آن صنم تنگدهان * لب چون لاله همىداشت ز مى لالهستان
نافهها داشت ازو خانه پر از مشك سياه * باغها داشت ازو ديده پر از سرو روان
رخ او لالهستان بود و سر زلفك او * زنگيان داشت ستان خفته بر آن لالهستان
گاه پيوسته همىگفت غزلهاى سبك * گاه آهسته همىخورد قدحهاى گران
دهن كوچك او ديدم هنگام سخن * كز ظريفى دل من غاليهدان كرد كمان
گفتم اين غاليهدان چيست بخنديد بتم * كه همى غاليهدان با زندانى ز دهان
مير ميرانشه قاورد كه از نسبت او * پادشاهان زمينند بزرگان زمان
با وفاتش مدد اندر مدد آيد نصرت * با خلافش قدم اندر قدم آيد خذلان
هم بر جودش يك قطره نيايد قلزم * هم بر حلمش يكذره نسنجد شهلان