تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 526

مساهمون:

ص٥٢٦
شاداب بوستان بهارست سيرتت * وندر وى از فنون بزرگى بسى فنن از قدر و روشنى چمنش جفت آسمان * گلهاى او چو ماه و چو خورشيد در چمن از نظم شاعران و ز الفاظ فاضلان * آواز عندليبش و دستان چنگ‌زن هرگز دو چيز جفت نگردند با دو چيز * با دشمنانت شادى و با دوستان حزن در مدح ناكسان نكنم كهنه تن به شعر * زان باك نايدم كه بود كهنه پيرهن

در صفت شير كشتن سلطان

دوش تا روز فراخ آن صنم تنگ‌دهان * لب چون لاله همىداشت ز مى لاله‌ستان نافه‌ها داشت ازو خانه پر از مشك سياه * باغها داشت ازو ديده پر از سرو روان رخ او لاله‌ستان بود و سر زلفك او * زنگيان داشت ستان خفته بر آن لاله‌ستان گاه پيوسته همىگفت غزلهاى سبك * گاه آهسته همىخورد قدحهاى گران دهن كوچك او ديدم هنگام سخن * كز ظريفى دل من غاليه‌دان كرد كمان گفتم اين غاليه‌دان چيست بخنديد بتم * كه همى غاليه‌دان با زندانى ز دهان مير ميرانشه قاورد كه از نسبت او * پادشاهان زمينند بزرگان زمان با وفاتش مدد اندر مدد آيد نصرت * با خلافش قدم اندر قدم آيد خذلان هم بر جودش يك قطره نيايد قلزم * هم بر حلمش يك‌ذره نسنجد شهلان