نور و زيب از قد و روى او همىگيرند وام * جرم ماه اندر سپهر و شاخ سرو اندر چمن
نارون كردار قدست آن به لب چون ناردان * ناردان بارد سرشكم در فراق نارون
مشك تبت با بلور شامى آميزد همى * زلف سنبل بوى تو در گرد سيمينگون ذقن
گر سهيل آمد به نور آن عارض پرنور تو * چون كند انجم دو چشم من بدان انجم پرن
در سهيل اى بت كسى در قوس و در عقرب نديد * چون كند در قوس و در عقرب سهيل تو وطن
بارم از جزع يمن بىتو سهيل اندر فراق * راست پندارى كه در جزع يمن دارم يمن
از ميان جوزا نمايى چونكه بربندى كمر * وز دهان پرويننمايى چونكه بگشايى دهن
در مدح شرف الدوله
رخسار و قد و زلف و بناگوش يار من * ماهست بر صنوبر و مشكست بر سمن
با ماه و با صنوبر او نور و راستى * اندر سمن طراوت و مر مشك را شكن
اين هر چهار فتنهء اين ديده و دلند * بر هر چهار من بدل و ديده مفتتن
قدم بنفشهوار شد و رخ بنفشهفام * زان تودهء بنفشهء او بر دو نسترن
مشك ختن بنفشهء او را سزد رهى * نقش ختا دو نسترنش را سزد شمن
در نازكى و كوچكى اندر جهان كه ديد * نازكتر از ميانش و كوچكتر از دهن
صافى و دوربين دلوجانيست مر مرا * هر دو به دست مهر شد و مدح مرتهن
مهرنگار ياسمناندام ماهروى * مدح سديد دين شرف الدوله بوالحسن
اى مدحت مجرد تو جلوهء لغات * وى سيرت مهذب تو تحفهء فطن