تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 525

مساهمون:

ص٥٢٥
نور و زيب از قد و روى او همىگيرند وام * جرم ماه اندر سپهر و شاخ سرو اندر چمن نارون كردار قدست آن به لب چون ناردان * ناردان بارد سرشكم در فراق نارون مشك تبت با بلور شامى آميزد همى * زلف سنبل بوى تو در گرد سيمين‌گون ذقن گر سهيل آمد به نور آن عارض پرنور تو * چون كند انجم دو چشم من بدان انجم پرن در سهيل اى بت كسى در قوس و در عقرب نديد * چون كند در قوس و در عقرب سهيل تو وطن بارم از جزع يمن بىتو سهيل اندر فراق * راست پندارى كه در جزع يمن دارم يمن از ميان جوزا نمايى چونكه بربندى كمر * وز دهان پروين‌نمايى چونكه بگشايى دهن

در مدح شرف الدوله

رخسار و قد و زلف و بناگوش يار من * ماهست بر صنوبر و مشكست بر سمن با ماه و با صنوبر او نور و راستى * اندر سمن طراوت و مر مشك را شكن اين هر چهار فتنهء اين ديده و دلند * بر هر چهار من بدل و ديده مفتتن قدم بنفشه‌وار شد و رخ بنفشه‌فام * زان تودهء بنفشهء او بر دو نسترن مشك ختن بنفشهء او را سزد رهى * نقش ختا دو نسترنش را سزد شمن در نازكى و كوچكى اندر جهان كه ديد * نازك‌تر از ميانش و كوچكتر از دهن صافى و دوربين دل‌وجانيست مر مرا * هر دو به دست مهر شد و مدح مرتهن مهرنگار ياسمن‌اندام ماه‌روى * مدح سديد دين شرف الدوله بوالحسن اى مدحت مجرد تو جلوهء لغات * وى سيرت مهذب تو تحفهء فطن