اگرچه مايهء اهريمنست كفر و نفاق * به نور راى تو ديندار گردد اهريمن
در مدح ميران شاه گويد
بهار تازه ز سر تازه كرد لالهستان * به رنگ لاله مى از يار لالهروى ستان
جهان جوان شد و ما همچو او جوانانيم * مى جوان به جوان ده درين بهار جوان
مرا شراب گران ده كه عاقبت مستيست * اگر شراب سبك نوشم ار شراب گران
ز شاخ سوده همى سر برون كند مينا * ز سنگ خاره همى سر برون كند مرجان
پر از سنان كبودست حوض نيلوفر * پر از طرادهء لعلست روى لالهستان
ز بسكه گور كنون برگ بيد و لاله چرد * زمردين و عقيقين كند لبودندان
همىبخندد نونو به سبزه بر لاله * همىبگريد خوشخوش به لاله بر باران
گل از نسيم صبا پر ز گل كند دامن * گل از سرشگ هوا پرگلاب ناب دهان
بسان غاليهدانيست لاله ياقوتين * نشان غاليه اندر ميان غاليهدان
ز بسكه رنگ به كهسار برگ لاله چرد * چو برگ لاله كند رنگ شير در پستان
مكللست و منقش چمن به در و عقيق * معطرست و منجر هوا به مشك و به بان
سياه ميغ زمان تا زمان ببارد تند * كند حكايت هر ساعتى ز صد طوفان
گمان برى كه مر او را ز جود بهره دهد * كف امير عجم شهريار در افشان
ابو المظفر ميران شه آنكه همت او * همى كواژه زند بر بلندى كيوان
هزار كار به كردار تير راست شود * هرآنگهى كه ز شصت تو خم گرفت كمان
اگر بكوشد با خنجرت پلنگ دژم * و گر ببيند پيكان تو هزبر ژيان
پلنگ خون نشناسد برگ دراز خنجر * هزبر پى نشناسد به تن دراز پيكان
در مدح سلطان طغان شاه گويد
بگداخت آبگينهء شامى در آبدان * وز آب چشم ابر بخنديد بوستان
با چشم پرسرشگ سر اندر جهان نهاد * ابرى به رنگ قير ز درياى قيروان