تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 523

مساهمون:

ص٥٢٣
اگرچه مايهء اهريمنست كفر و نفاق * به نور راى تو دين‌دار گردد اهريمن

در مدح ميران شاه گويد

بهار تازه ز سر تازه كرد لاله‌ستان * به رنگ لاله مى از يار لاله‌روى ستان جهان جوان شد و ما همچو او جوانانيم * مى جوان به جوان ده درين بهار جوان مرا شراب گران ده كه عاقبت مستيست * اگر شراب سبك نوشم ار شراب گران ز شاخ سوده همى سر برون كند مينا * ز سنگ خاره همى سر برون كند مرجان پر از سنان كبودست حوض نيلوفر * پر از طرادهء لعلست روى لاله‌ستان ز بس‌كه گور كنون برگ بيد و لاله چرد * زمردين و عقيقين كند لب‌ودندان همىبخندد نونو به سبزه بر لاله * همىبگريد خوش‌خوش به لاله بر باران گل از نسيم صبا پر ز گل كند دامن * گل از سرشگ هوا پرگلاب ناب دهان بسان غاليه‌دانيست لاله ياقوتين * نشان غاليه اندر ميان غاليه‌دان ز بس‌كه رنگ به كهسار برگ لاله چرد * چو برگ لاله كند رنگ شير در پستان مكللست و منقش چمن به در و عقيق * معطرست و منجر هوا به مشك و به بان سياه ميغ زمان تا زمان ببارد تند * كند حكايت هر ساعتى ز صد طوفان گمان برى كه مر او را ز جود بهره دهد * كف امير عجم شهريار در افشان ابو المظفر ميران شه آنكه همت او * همى كواژه زند بر بلندى كيوان هزار كار به كردار تير راست شود * هرآنگهى كه ز شصت تو خم گرفت كمان اگر بكوشد با خنجرت پلنگ دژم * و گر ببيند پيكان تو هزبر ژيان پلنگ خون نشناسد برگ دراز خنجر * هزبر پى نشناسد به تن دراز پيكان

در مدح سلطان طغان شاه گويد

بگداخت آبگينهء شامى در آبدان * وز آب چشم ابر بخنديد بوستان با چشم پرسرشگ سر اندر جهان نهاد * ابرى به رنگ قير ز درياى قيروان