ازبسكه بر بهشت فزونيست باغ را * رضوان همى حسد برد اكنون به باغبان
دشت از حرير سبز بپوشيد قرطهيى * پرعنبر آستينش و پرمشك بادبان
از پر طوطى و دم طاوس كردهاند * آهو و عندليب چراگاه و آشيان
بر هر زمين كه آهو از آن گام برگرفت * در حين به روى شكل دو بادام شد عيان
اندر هوا قطار خروشان كلنگ بين * چون بر طريق تنگ يكى گشن كاروان
زين قيمتى بهار عزيز از چهار چيز * يا بى چهار چيز همى خوار و رايگان
با كوه عقد گوهر و با ابر درج در * با باد مشك اذفر و با خاك مهربان
ميناى بصريست همانا نه مرغزار * لعل بدخشيست همانا نه ارغوان
از لاله كوه گشت پر از لعل ششترى * وز خويد گشت دشت پر از سبز پرنيان
از برگ سبزه دشت بپوشيد پيرهن * وز ميغ تيره كوه برافگند طيلسان
ازبس بنفشه چون كف نيلست جويبار * وزبس شكوفه چون تل سيمست آبدان
پر در و مشك لالهء سيراب را دهن * گويى به مدح شاه گشايد همى دهان
روزى كجا ز كوه گرانتر شود ركاب * وز جستن شمال سبكتر شود عنان
زخم زره سياه كند روى رزمجوى * بار سلاح چفته كند پشت رزمران
از گرد رزم ديدهء خورشيد پرغبار * وز زخم كوس تارك مريخ پرفغان
لرزان چو دست مردم مفلوج بر ستور * مردان كار ديده و گردان كاردان
نار كفيده گشته سر سروران به تيغ * زان نار سنگريزه ميدان چو ناردان
در تيغ عكس چهرهء بددل گمان برى * كابستنست تيغ يمانى به زعفران
و له ايضا
سنبل و سوسن نمود از زلف و عارض يار من * سنبلى بس بابلا و سوسنى بس بافتن
سوسن از سيم سپيد و سنبل از مشك سياه * در سپيدى صد ملاحت در سياهى صد شكن