تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 522

مساهمون:

ص٥٢٢
ز عقد لؤلؤ دندان ز برگ لاله‌رخان * ز شاخ سنبل گيسو ز صاف نقره ذقن مرا ز سنبل تو نال گشت سرو سهى * مرا ز لالهء تو شنبليد شد سوسن مرا ز لؤلؤ تو جزع گشت مرواريد * مرا ز نقرهء تو گشت زر سبيكهء تن دريغ كز سخن دل‌فريب رنگينت * نخست روز به بدعهديت نبردم ظن اگر تو تير جفا را دلم نشانه كنى * به جان خواجهء فاضل نگويمت كه مزن حكيم سيد ابو القاسم آنكه شهر سرخس * ز قدر او به فلك بر همىكند مسكن اگر غرايب عقلى ز زخم فكرت او * به گرد پيكر خود پرده بندد از جوشن خدنگ فكرت او پيكر غرايب را * كند به تيزى پيكان به شكل پرويزن كه گفت دانهء ياقوت زير آتش تيز * خنك بود چو هوا روز برف در بهمن اگر به آتش طبع تو برنهى ياقوت * ز تفتگى ز مسامش برون جهد روغن ز ذل خويش شود رسته خصمت از خوارى * ز بىتنى نتوان بست ذره را بر سن به زير خاك درون شاخ زعفران گردد * ز بهر عشرت تو مار قيرگون گردن
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 522 | رضا قليخان هدايت