تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 520

مساهمون:

ص٥٢٠
سنگ و آهن را بدوزى چون بيندازى خدنگ * چرخ و دريا را بسوزى چون بجنبانى سنان كان بيجادست تيغت در لباس لاجورد * صد هزاران چشمهء سيماب در اجزاى آن آب و آتش را تو پندارى مركب كرده‌اند * آب ياقوتى سرشگ و آتش مرجان دخان

و له ايضا

به مژده خواستن آن نور چشم و راحت جان * بر من آيد پروين‌نماى و ماه‌نشان نهفته انجم او در عقيق عنبر بيز * شكفته سنبل او بر سهيل مشك‌فشان درست گفتى بر مه بنفشه كاشت همى * شكسته سنبل آن آفتاب تركستان لب و ميانش گفتى شهاب بود و سهيل * يكى ز رنگ چنين و يكى ز شكل چنان شهاب ديدى جو ز ابر آن شهاب پديد * سهيل ديدى پروين در آن سهيل نهان نهفته لالهء رنگين او به تاب كمند * نموده نرگس مشكين او به زخم كمان يكى ز مشك و ز عنبر يكى ز شيز و شبه * يكى ز سوسن و نسرين يكى ز سنبل و بان پديد كرد ثريا و ماه چون بنمود * سمن ز سنبل سيراب و لؤلؤ از مرجان