طوطيان دارد زمردگون زبان بر شاخ خويش * كرده از شاخش برون هريك زمردگون زبان
تا بسان بندگان هريك به شرط بندگى * تهنيت گويند خسرو را به جشن مهرگان
در تهنيت جشن مهرگان و صفت شراب
شهريارى كز ثبات عدل او در بيشه غرم * چون بخسبد سر نهد بر پنجهء شير ژيان
ملحم دينارگون پوشيد باغ مشكبو * زان سپس كش فرش و كسوت حله بود و پرنيان
برگ چون دينار زراندود شد بر شاخسار * آب چون سوهان سيماندوز شد در آبدان
تا چو سرما خورده مردم زرد و لرزان شد درخت * همچو كانون پراخگر گشت نار از ناردان
بوستان افروز بنگر رسته تا شاهاسپرم * گر نديدستى خط قوس قزح بر آسمان
سبز دريايى نمايد روى او پرموج نرم * چون ز آسيب صبا در جنبش آيد ضيمران
راست گويى چون فرود آيد ز تيغ كوه ميغ * كز هوا عنقا فرود آيد همى بر آشيان
زان شرابى خورد بايد جرم او ياقوت رنگ * كز فروغش سيمگون ساغر شود ياقوتسان
ز آبگينه عكس او چون نور بر دست افگند * دست بيرون كرد پندارى كليم از بادبان