تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 518

مساهمون:

ص٥١٨
طوطيان دارد زمردگون زبان بر شاخ خويش * كرده از شاخش برون هريك زمردگون زبان تا بسان بندگان هريك به شرط بندگى * تهنيت گويند خسرو را به جشن مهرگان

در تهنيت جشن مهرگان و صفت شراب

شهريارى كز ثبات عدل او در بيشه غرم * چون بخسبد سر نهد بر پنجهء شير ژيان ملحم دينارگون پوشيد باغ مشك‌بو * زان سپس كش فرش و كسوت حله بود و پرنيان برگ چون دينار زراندود شد بر شاخسار * آب چون سوهان سيم‌اندوز شد در آبدان تا چو سرما خورده مردم زرد و لرزان شد درخت * همچو كانون پراخگر گشت نار از ناردان بوستان افروز بنگر رسته تا شاه‌اسپرم * گر نديدستى خط قوس قزح بر آسمان سبز دريايى نمايد روى او پرموج نرم * چون ز آسيب صبا در جنبش آيد ضيمران راست گويى چون فرود آيد ز تيغ كوه ميغ * كز هوا عنقا فرود آيد همى بر آشيان زان شرابى خورد بايد جرم او ياقوت رنگ * كز فروغش سيمگون ساغر شود ياقوت‌سان ز آبگينه عكس او چون نور بر دست افگند * دست بيرون كرد پندارى كليم از بادبان