تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 516

مساهمون:

ص٥١٦

در مدح سلطان طغان شاه گويد

آسمان‌گون قرطه پوشيد آن چو ماه آسمان * مهر چهر آمد به نزد بنده روز مهرگان خواب چشم نرگسينش در سحر سحرآزماى * تاب زلف عنبرينش بر سمن سنبل‌فشان چون لب‌ودندان او بود اشك چشم من درست * ناردان بر روى لؤلؤ لؤلؤ اندر ناردان تا نمود آن ناردان و ناردان از روى و لب * چشم من چون ناردان شد جان من چون ناردان چون مرا دلتنگ ديد آن دل‌ستان خنديد و گفت * دل چه دارى تنگ چون پيش تو باشد دل‌ستان بنگر اين ابر گران يازان به گردون بر سبك * در چنين روزى سبكتر باده‌يى بايد گران بزم كيكاووس را آراى و در وى برفروز * آنچه سوگند سياوش را به دو بود امتحان گوهرى كز تف او در ژرفى دريا صدف * سرخ چون مرجان كند درّ سپيد اندر دهان برگ او بر خاك‌ريزان چون بلورين ياسمين * شاخ او بر باديازان چون عقيقين خيزران از بلورين ياسمينش خاك چون سيمين سپر * از عقيقين خيزرانش باد چون زرين سنان بوستانى را همىماند كه عودش ماه دى * ارغوانى تازه نونو بشكفاند هر زمان چون نمود او ارغوان از عود بىشك پيش تو * گوهرى بايد به بوى عود و رنگ ارغوان