از صحن باغ كنگرهء او چو بنگرى * زان هريكى خيال خيالى كند عيان
گويى كه خورد بچهء سيمرغ بىعدد * بركردهاند تيزى منقار از آشيان
وان گوشهء مزمل زرين شگفتزاى * آبى بروشنى چو روان اندرو روان
پيروزه همچو سيم كشيده فرورود * ز آن گوشهء مزمل زرين به آبدان
گويى ز زر پخته همى پوست بفگند * ثعبان سيمپيكر پيروزهاستخوان
آبى بر اين نشان و بنايى بر اين نسق * پاكيزهتر ز كوثر و خرمتر از جنان
جمشيدوار شاه نشسته ميان باغ * بربسته آدمى و پرى پيش او ميان
بر كف نهاده لعل ميى كز فروغ او * انديشه لالهزار شود ديده گلستان
گر بگذرد پرى به شب اندر شعاع او * از چشم آدمى نتواند شدن نهان
ساقى ز عكس نورش گويى سياوشست * آتش پناه ساخته از بهر امتحان
خوشبوىتر ز عنبر و رنگينتر از عقيق * روشنتر از ستاره و صافىتر از روان
جامى چو بحر ژرف كز و نگذرد همى * عنقا به زخم شهپر و كشتى به بادبان
اى سرورى كه نام تو را بندگى كند * از حد روم قيصر و در مرز ترك خان
روزى كه آب و آتش بارد ز تيغ تو * اين لاله قطره گردد و آن ارغوان دخان
شنگرف بارد از دل زنگار خورده تيغ * بيجاده ريزد از سر پيروزهگون سنان
از باد زخم ژاله زند تيغ هندوى * بر درع لاله كارد و بر جوشن ارغوان
از هيبت استخوان مبارز چنان شود * كز خوردنش هماى كند قصد زعفران
دشمن چو بحر آتش بيند جهان ز تو * در موج او نهنگ دليران جان ستان
بيرون فگنده نيزهء خطى به روى دست * وندر كشيده توسن ختلى به زير ران
پيدا شود ز چهرهء دشمن به چند ميل * در گوهر بلارك تو گنج شايگان
پيكان به قبضه سركشد از بهر جنگ تو * وز سوى زه خدنگ برون پرّد از كمان
رمح تو را يقين خليلست روز جنگ * كز آتش سنان تو نايد بر او زيان
گر گوهرى ز چشمهء تيغ تو بركشند * صد جان زنگ خورده برون آيد از ميان
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 515
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٥١٥