اسب كشتى بود و حملهء او قوت موج * دشت دريا بود و تيغ در او ماهى وال
سهم يك حرف ز رزم تو قوىتر ز بحور * وزن يك نقطه ز حلم تو گرانتر ز جبال
و له ايضا
ايا به جود و به آزادگى به دهر مثل * جهان به كلك تو و كف تو فگنده امل
چگونه رنجه نباشم ز رنج تو كه مرا * ز نعمت تو بود مغز استخوان به مثل
اگر ز فكرت تو دوش خواب خوش كردم * چو من رهى چو پرستندگان لات و هبل
و گر خلاص تو امروز ديرتر گشتى * به جان بنده غم آورده بد پيام اجل
خداى عز و جل فضل كرد با من و تو * به شكر كوش به پيش خداى عز و جل
و له ايضا
بر آن صحيفهء سيمين مساى مشك مقيم * كه رنگ مشك بماند بر آن صحيفهء سيم
مكن ستيزه اگر چند خوبرويان را * ستيزه كردن بيهوده عادتيست قديم
يقين شناس كه با خط مقاومت نكند * رخى چو ماه تمام و تنى چو ماهى شيم
زوال ملكت خوبان خطست و ملك تو را * زوال تنگ درآمد به بيم باش به بيم
بسى نماند كه بيرون كند ز سوسن سر * بنفشهء طبرى زير آن دو زلف چو جيم
چنان شوى كه كس از دوستانت نستاند * اگر تو مزد كنى بوسه زان دهان چو ميم
اگرچه نيست چو رخسار و قد و دندانت * مه دوهفته و سرو سهى و درّ يتيم
كلاه كبر فرونه كه خوبرويان را * به هم سياه شود بخت و عارضين و گليم
عماد ملك ابو القاسم احمد بن قوام * كه قيمتى بر او حكمتست و مرد حكيم
چنان گريزد بخل از صرير خامهء او * كه از بلارك الماس چهره ديو رجيم
در آفرينش شش چيز باكمال از خلق * تمام هديه جز او را نداد رب رحيم
زبان جارى و وجه مليح و قدر بلند * كف گشاده وراى متين و طبع كريم