در حريم تو اگر نقش شود صورت شير * بند پولاد شود پنجهء او را دنبال
آب سيل ارچه كند قوت و با سهم بود * تا نياسايد جايى نشود آب زلال
شاخ باريك جداگانه درختى نشود * تا نبرندش و جايى ننشانند نهال
مشترى را كه همه سعد جهانست ازو * هم تغير رسد از جرم سپهر و اشكال
گاه مسعود بود ذات وى از سعد شرف * گاه منحوس بود جرم وى از نحس و بال
بيم و آمال شها در عقب يكدگرند * گه ز آمال رود بيم و گه از بيم آمال
آدمى گرچه ز چنگال هزبرست به بيم * هم به زر گيرد و تعويذ كند آن چنگال
صوف مصرى و جوال ارچه ز پشمند به اصل * صوف مصرى نبود گاه بها همچو جوال
اندر آن وقت كه قتال زند نعرهء جنگ * تيغ بىبازوى قتال درآيد به قتال
انجم از چرخ درآرند دليران به كمند * گرد بر چرخ فشانند ستوران به نعال
تيغ خونريز ز بس رخنه شود سيمينسين * رمح خونخوار ز بس رنجه شود زرين دال
سله گردد ميدان و در او مار كمند * بيشه گردد خفقان و در او شير غزال
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 512
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٥١٢