نوك او هنگام رفتن باد را تلقين كند * سير آن اسبى كه خاك از نعل او گردد شيار
آب گردش مركبى كز چابكى هنگام تك * نعل سخت او ز خاك نرم ننگيزد غبار
سير آب و آتش و ماهى و مار از وى برند * ژرف رود و پهن دشت و تند كوه و تنگ غار
خوردموى و زاغچشم و پهنروى و گرد سم * تيزگوش و دوربين و رهنورد و راهوار
آب با وى در شتاب و خاك با وى در درنگ * چرخ با او در نبرد و ابر با او در شكار
گاه بودن گاه رفتن گاه جستن گاه تك * كند و سست و تند تندوتيز و نرم و رام و خوهل و خوار
اى ز هر دستى كه در انديشه آيد پيش دست * وى به هر كامى كه در اميد گنجد كامگار
اختيار توست جود و خواسته بخشى به جبر * زين نكوتر كس نبيند حكم جبر از اختيار
و له ايضا
دى درآمد ز در آن دلبر زيبا رخسار * نه چنان مست به غايت نه به غايت هشيار
طربى در دل آن ماه نوآيين ز نبيد * اثرى در سر آن لعبت زيبا ز خمار
در خم زلفش برگ سمن غاليهپوش * سر زلفينش بر برگ سمن غاليهبار
رنگ نو ديدم بر چهرهء رنگينش دويست * بوى نو يافتم از زلف مشكينش هزار
لاله با روى درفشان وى اندر وحشت * مشك با زلف پريشان وى اندر پيكار
اين همىگفت كه رنگ من از آن بوى بده * وان همىگفت كه بوى من از آن زلف بيار
آخته قدش و رويش چو بديدم گفتم * كه همى سرو روان ماه تمام آرد بار