كمانوران چو دو گوشه كمان خوارزمى * ز جنگ باز پس آيند هر زمان همبر
كمان به دست و كمر بر ميان زره بر تن * زره دريده شكسته كمان گسسته كمر
ز درد ناله كند در بر يلان جوشن * ز بيم نوحه كند بر سر سران مغفر
به نعره مريخ اندر فلك همىگويد * زهى طغان شه آلبارسلان شير شكر
و له ايضا
بار ديگر بر ستاك گلبن بىبرگ و بار * افسر زرين برآرد ابر مرواريد بار
گاه مينا زينت آيد زان نگار بوستان * گاه مرجان زيور آيد زان عروس مرغزار
دست سوسن نقرهء پاكيزه آرد دستبند * گوش گلبن لؤلؤ ناسفته آرد گوشوار
درع قطران حلقه از دريا بپوشد آسمان * ترك مرجان كوكب از خارا برآرد كوهسار
خرمن مرجان و مينا هركجا چشم افگنى * بر شكفتهست از چمن يا بردميدست از چنار
گر بر ابراهيم ريحان گشت آتش طرفه نيست * طرفه كز ريحان همى آتش فروزد نوبهار
بوستان از چشم ابر و دست باد اندر چمن * حلقه دارد در شقايق نقش دارد در نگار