تو آن بتى كه ز رويت خجل همىماند * نگارخانهء مانى و لعبت آزر
ز راى و طبع و دلش روشن و بلند و قويست * ثبات عقل و ره حجت و كمال هنر
ازآنجهت كه به پيكر تو را سجود برند * به هر دوعالم همراه جان سزد پيكر
فرى ز نعل سمندت كه گاه تك شررش * در اوفتد به عدو چون به سندروس شرر
دعاى صالح را ماند او كه آب حيات * بسان ناقه برون آرد از نهاد حجر
به بين سه ميخ به نعلش در ار نديدستى * به روى ماه نو اندر نشانده دو پيكر
مخالف تو تو را با خود ار قياس كند * فراخ دريا داند همى چو تنگ شمر
ميان عنبر و خاكستر اندرون فرقست * اگرچه عنبر باشد به رنگ خاكستر
زر و سرب دو گهر بود وانكه هر دو شناخت * ز زر كلاه شهان كرد و از سُرُب لنگر
فى المدح
بلى نعامه و طوطى دو طايرند وليك * غذاى اين شكر آمد غذاى آن اخگر
از آن دو عارض سوسننماى لاله اثر * بنفشهوار فروبردهام به زانو سر
ز فرقت رخ او بسكه خون همىبارم * بسان چشم حمامست چشم من به صور
بنفشه رويم و سيمين سرشگ از آنكه بتم * ز سيم خام برآرد همى بنفشهء تر
عدوى عنبر و خصم شمامه گشتم از آنك * شمامهء زنخش گرد گيرد از عنبر