گمان برى تو ز بس سبزى و ز بس سرخى * كه سبزى از خط يارست و سرخى از لب يار
بسان مهرهء مارست شكل لاله از آن * به شكل مار درآيد به دشت سيل بهار
اگر ز مار همى مهره خاست از چه سبب * كنون ز مهره همىخيزد اين شگفتى مار
ستارگان به مجره درست پندارى * گل سپيد و بر او آب ابر برده نگار
دريد پيرهن سبز غنچه بر گل زرد * چنان كه طوطى در زعفران زند منقار
ز باد چفته شود برگ زرد گل گويى * مگر كسى به سنان كج همىكند دينار
صبا بهسوى گل سرخ برد وقت سحر * سماع بلبل روشن روان ز شاخ چنار
تصوفست همانا طريقت گل سرخ * كه بر سماع بدريد جامه صوفىوار
دريده لاله تو گويى نقاب زنگارى * چو شمع سوزان مومش سرشته با زنگار
گمان برى تو كه از زخم بازوى خسرو * سنان لعل ز خفتان سبز كرده گذار
ابو الفوارس خسرو طغان شه آن ملكى * كه شاهى از اثر جاه او برد مقدار
خدايگانى كز قدر و جاه و بخشش اوست * مدار چرخ و سكون زمين و موج بحار
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 500
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٥٠٠