تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 499

مساهمون:

ص٤٩٩
زخم درست بايد و پيكان سنگ سلب * تيغ بنفش خواهد و بازوى كامگار چون روى لاله باد بشويد به اشك ابر * در هم زند بنفشه سر زلف تابدار بلبل همىبنالد بىهجر دوست سخت * قمرى همىبگريد بىآب ديده زار مى خور به روى آنكه بود روى و موى او * بر مشترى بنفشه و بر ماه لاله‌زار

و له ايضا

خوش و نكو ز پى هم رسيد عيد و بهار * بسى نكوتر و خوش‌تر ز پار و از پيرار جهان بسان يكى چادرى شدست بنفش * كجا ز عيد وز نوروز پود دارد و تار ز روى پيرى گلزار چون زليخا بود * دعاى يوسف گشت آب ابر در گلزار اگر نسيم گل نو چو خضر بر سفرست * رداى خضر چرا در سر افگند اشجار چو ميغ گوشهء چتر سيه براندازد * به آسمان كبود از ميان دريا بار خدنگ بارد بر آسمان جوشن‌پوش * ز دامن زره زنگيان تيغ‌گذار ز عكس لاله و از شكل سبزه برخيزد * دونيم دايره از روى ابر باران بار