تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 498

مساهمون:

ص٤٩٨

و له ايضا

چون برفراخت عيد علامت به دست شب * نوروز دررسيد و علمهاى نوبهار باد صبا مقدمه بود از سپاه گل * لشكر همىكشيد به هر كوه و هر قفار تا فرخجسته رايت نوروز دررسيد * از گرد راه با علم و خيل بىشمار با تخته‌هاى جامهء ديباى شوشتر * با عقده‌هاى لؤلؤ درياى زنگبار بر گردگرد قبه گروه از پى گروه * مرجان سلب پياده و مينا سنان سوار مرجان گرفته در لب و زنگار در قدم * شنگرف سوده بر رخ و در دل نهاده قار راياتشان ز تودهء ياقوت شب‌چراغ * اعلامشان ز دانهء لؤلوئى شاهوار در سپيد ابر فروريزد از دهن * مشك سياه باد برافشاند از كنار بيجاده حقه‌حقه بسايد به بوستان * پيروزه حلقه‌حلقه برآيد ز جويبار سيماب چون بلور فروريزد از هوا * شنگرف چون عقيق برآيد ز شاخسار زرين شود زمانه گر از بحر دست او * كمتر به ساعتى به هوا بر شود بخار اين مملكت گرفتن و اين ملك داشتن * در گوهر شريف نهادست كردگار
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 498 | رضا قليخان هدايت