تخت سقلاطون گشايد ابر قارى در چمن * فرش بوقلمون نمايد باد مشكين برشمر
دشت طوطى رنگ و ياد دو لب شكر لبان * عاشقان را در حديث آرد چو طى را شكر
سوسن آزاده را عارض بيارايد به سيم * ياسمين زرد را پيرايه بربندد ز زر
هر تلى را لالهزارى روى بنمايد فراخ * هر گلى را زندبافى تنگ در گيرد به بر
برفرازد پيلگوش از بوستان سيمين سنان * بر سر آرد گلستان از زردگل زرين سپر
باد عنبر پاش گردد وندران عنبر عبير * شاخ ميناپوش گردد وندران مينا درر
عود و عنبر دخنه سازد باد مشكين در هوا * در و مينا برفشاند برگ و باران بر شجر
غرقه گردد بامدادان هر ستاك گلبنى * بر مثال خاطر مداح مير اندر گهر
گر به ياد مهر او صورت به سنگ اندر كنى * بىگمان از ياد مهرش جان پذيرد آن صور
اندر آن وقتى كه باشد در صف ناوردگاه * از سنان نيزهء خطى روانها در خطر
نم نگيرد چشم مرد از شرم هم گوهر وليك * خون چنان راند كه در شمشير نم گيرد گهر
بر كمرگاه سواران بگذراند شست تو * هر خدنگى كان بهيجا برگشادى از كمر
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 496
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٤٩٦