تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 495

مساهمون:

ص٤٩٥
جهان از تيغ تو ترسد چه ترس افتاد تيغت را * كه از مغز عدوى تو نخواهد كرد بيرون سر ز بهر زخم و پريدن خدنگ ديده‌دوزت را * ز پر بيرون جهد پيكان ز پيكان سر برآرد پر زهاب چشمه را ماند ز خون كشتگان دريا * صفير مرغ را ماند ز آواز يلان تندر ز بيم خنجر و پيكان مبارز پيش زخم تو * نه پر بشناسد از پيكان نه خون بشناسد از خنجر

و له ايضا

ابر سيمابى اگر سيماب ريزد در كمر * دود سيماب از كمر ناگاه بنمايد اثر ور ز سرما آبدان قارورهء شامى شدست * باز بگدازد مر آن قاروره را قاروره‌گر كوهسار ششترىپوش ار حواصل‌پوش شد * زان حواصل حاصل آيد سينهء طاوس نر آب اكنون در شمر چون تختهء الماس شد * گونهء ياقوت در وى زود گيرد در شمر ور ستاك گلبنان چون پاى طاووسان شدست * تا كم از ماهى به پاى اندر كشد طاووس‌پر آب گويى سالخورده پير سست‌اندام شد * زان بياسايد به هر ده گام لختى درگذر باد خوارزمى چو سنگين‌دل پزشك دستكار * دست پر مسبار دارد آستين پرنيش‌تر