جهان از تيغ تو ترسد چه ترس افتاد تيغت را * كه از مغز عدوى تو نخواهد كرد بيرون سر
ز بهر زخم و پريدن خدنگ ديدهدوزت را * ز پر بيرون جهد پيكان ز پيكان سر برآرد پر
زهاب چشمه را ماند ز خون كشتگان دريا * صفير مرغ را ماند ز آواز يلان تندر
ز بيم خنجر و پيكان مبارز پيش زخم تو * نه پر بشناسد از پيكان نه خون بشناسد از خنجر
و له ايضا
ابر سيمابى اگر سيماب ريزد در كمر * دود سيماب از كمر ناگاه بنمايد اثر
ور ز سرما آبدان قارورهء شامى شدست * باز بگدازد مر آن قاروره را قارورهگر
كوهسار ششترىپوش ار حواصلپوش شد * زان حواصل حاصل آيد سينهء طاوس نر
آب اكنون در شمر چون تختهء الماس شد * گونهء ياقوت در وى زود گيرد در شمر
ور ستاك گلبنان چون پاى طاووسان شدست * تا كم از ماهى به پاى اندر كشد طاووسپر
آب گويى سالخورده پير سستاندام شد * زان بياسايد به هر ده گام لختى درگذر
باد خوارزمى چو سنگيندل پزشك دستكار * دست پر مسبار دارد آستين پرنيشتر