تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 493

مساهمون:

ص٤٩٣
درختان رز اكنون تا نه بس دير * يكايك زود گردد زرد چادر بر اين گردون دريا چهر از ميغ * بپيوندد سماريهاى عنبر سماريهاى عنبر چون گران شد * فروبارد ز عنبر عقد گوهر وزان باريدن گوهر به نيسان * بخندد باغ و بر بالا صنوبر

در مدح سلطان طغان شاه گويد

عروس باغ نوروزى چه كرد آن دانهء گوهر * كه نورش ماه تابان بود و سعدش زهرهء ازهر هزاران صورت رنگين نگاريده برو مانى * هزاران پيكر طبعى برآورده ازو آزر بر آن هر صورت رخشان ز مشك لعل‌گون سدره * بر آن هر پيكر تابان ز لعل مشك‌بو افسر كنون هر صورتى دارد به رنگ زعفران جامه * كنون هر پيكرى دارد ز شاخ كهربا زيور شمال زرفشان هر روز طاووسان بستان را * نهد زرچوبه در منقار و مالد زعفران بر پر سپهسالار دريا را بر اسب باد پران بين * خدنگش نرگس مشكين سنانش برگ نيلوفر شبه خفتان در پيكان كه از پرنده تير او * پس از شش ماه در كهسار شخها بينى از خون تر فلك‌پيماى بحر آشوب عالم صحن انجم تك * شبه خفتان در پيكان آتش تيغ بانگ‌آور به روى چشمهء خورشيد هزمان تند برجوشد * سمك در دامن خفتان فلك در گوشهء مغفر
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 493 | رضا قليخان هدايت