بمان اندرين دولت و ملك چندان * كجا آب حيوان برآيد ز اخگر
در مدح سلطان طغان شاه و فتح سيستان گويد
همايون جشن عيد و ماه آذر * خجسته باد بر شاه مظفر
اگر خورشيد بودى دست رادش * شدى جرم زمين ياقوت احمر
زمين باران جودش گر بيابد * به جاى سبزه رويد از زمين زر
به دربند سجستان او چها كرد * مثال كردهء حيدر به خيبر
ز بانگ كوس غران چشم كودك * همى احول شد اندر بطن مادر
ز بيم جان همى تن كرد پنهان * چو دراج از پس خسها غضنفر
زمين درياى موجافكن شد از خون * در او كشتى سوار و كشته لنگر
اجل بازو زنان هر سو همىشد * به خون اندر چو مردان شناور
ز شه برجى قضا را چرخوارى * ملك را يافت در ميدان برابر
ز خون شمشير هندى بر كفش لعل * ز خوى خفتان رومى بر تنش تر
چو آتش چرخ را پر كرد و بشتافت * كز آتش بيند او پاداش و كيفر
بزد بر بارهء برگستواندار * خدنگى راست رو برگستوان در
ز زخم تير تا پاى خداوند * به دستى مانده بد يا نيز كمتر
ملك چون سرو و گل نازان و خندان * نشاطى باد پايى خواست ديگر
تهور گرنه بد بودى ز شاهان * نه جوشن داردى در كين نه مغفر
شجاعت هديهيى باشد خدايى * يلان را در دماغ و دل مستر
كسى را در جهان دامن نگيرد * به شخص فربه و بالاى منكر
ز حرص كين برون ناكرده خفتان * ز خون دشمنان ناشسته خنجر
ز خون خوردن دلت ناسير ليكن * ز خون در خنجرت سيراب گوهر
ز خفتان معصفر بند بگشاى * ز ساقى بادهيى بستان معصفر
به جاى جوشن اندر پوش قاقم * به جاى نيزه بر كف گير ساغر
قدح بر كف نه و عبهر همى بوى * برافروز آذرى چون چشم عبهر