تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 490

مساهمون:

ص٤٩٠
ستارهء عدوى او ز سهم هيبت او * گداز گيرد و او را لقب نهند شهاب مخالف تو تو را با خود ار قياس كند * همى به قوت دريا نهد بخار سراب اگر عدوى تو اندر دو چشم شير شود * به عنف مرگ درآيد به چشم شير چو خواب مديح خويش تو گويى همى نه من گويم * ز من نيايد تصوير روى در لبلاب

در صفت عمارت و مدح سلطان طغان شاه

به فال همايون [ و ] فرخنده اختر * به بخت موفى و سعد موفر به بزم نو اندر سراى نو آمد * خداوند فرزانه شاه مظفر روان بزرگى و طبع مروت * سپهر معالى و خورشيد گوهر به باغى خراميد خسرو كه او را * بهشت و بهارست مولا و چاكر چمنهاى او را ز نزهت رياحين * روشهاى او را ز خوبى صنوبر به گاه بهار اندرو روى لاله * به وقت خزان اندرو قد عرعر درختانش از عود و برگ از زمرد * نباتش ز مينا و خاكش ز عنبر بكشى چو انديشهء مرد عاشق * بخوشى چو رخسارهء يار دلبر يكى بركهء ژرف در صحن بستان * چو جان خردمند و طبع سخنور نهادش نه كوثر نه دريا و ليكن * به ژرفى چو دريا به پاكى چو كوثر روان اندر و ماهى سيم‌سيما * چو ماه نو اندر سپهر منور به يك‌سوى اين باغ خرم‌سرايى * پر از صفه و كاخ و ايوان و منظر برافراز او چنبر چرخ گردان * سر پاسبان را بسايد به چنبر ز بس نغزكارى چو كاخ سليمان * ز بس استوارى چو سد سكندر تصاوير آن دهشت طبع مانى * تماثيل آن حيرت جان آزر