همه سايه و صورت و شكل ايوان * در آن بركهء لاجوردى مصور
تو گفتى مگر جام كيخسروستى * منقش در او شكل هر هفت كشور
سر كنگره گرد ديوار باغش * بسايد همى پيكر اندر دو پيكر
گوزنان باليده شاخند گويى * برآويخته زخم را يك به ديگر
نبرد مگر صحن او را به سالى * مهندس به انديشه عنقا به شهپر
مزين در او صفههاى مربع * منور در او شمسههاى مدور
به صفه درون پيكر پيل جنگى * به شمسه درون صورت شاه صفدر
به شمشير او باز بستهست گيتى * عرض باز بستهست لا بد به جوهر
گر از باختر بركشد تيغ هندى * رسد موج خون در زمان تا به خاور
كسى كو بديدست مر ناوكش را * در آتش مركب بديدست صرصر
كسى كز سنان تو جان داده باشد * ز بيم سنان تو نايد به محشر
شعاع درفش تو بر هركه تابد * نزايد ز اولاد آن دوده دختر
فلك را بسوزانى از عكس زوبين * زمين را بدرانى از نعل اشقر
زمين پيكر از يكدگر بگسلاند * به روز نبرد تو ز آهنگ لشكر
پلنگ از نهيب سنانت بخواهد * به خواهشگرى بالوپر از كبوتر
به نام خلاف تو گر گل بكارند * سنان جگردوز و خنجر دهد بر
قوى سير آن باره و كوه هيكل * بر آب و بر آتش بپويد برابر
به هنگام نرمى و هنگام تندى * سبكتر ز كشتى گرانتر ز لنگر
به چشم و به موى و به سم و سرين گه * چو جزع و چو مشك و چو پولاد و مرمر
به كبر پلنگ و به رفتار شاهين * به فر هماى و به زور غضنفر
به آب اندرون همچو لؤلوى بيضا * به آتش درون همچو ياقوت احمر
برافراز او شاه هنگام هيجا * چو بر كوه خارا ز فولاد عرعر
درين بزم شاهانه شاها به شادى * به نور مى لعل بفروز ساغر
ميى گير شاها كه از بوى و رنگش * شود مغز و ديده پر از مشك [ و ] گوهر
به لطف روان و به نور ستاره * به بوى گلاب و به رنگ معصفر
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 491
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٤٩١