تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 488

مساهمون:

ص٤٨٨
گهى گوهر برافشاند چو دست شاه در محفل * گهى آتش برافشاند چو تيغ شاه در هيجا تو گويى خدمتى سازد همى بر رسم نوروزى * ز شكل لالهء نعمان ز نقش ديبه صنعا خجسته شمس دولت را همايون زين ملت را * مبارك كهف امت را طغان شه مفخر آبا جهاندارى كه خشم او به خارا درزند آتش * شهنشاهى كه تيغ او برآرد آتش از خارا ز تاب خشمش از عنبر بجوشد آتش سوزان * به بوى خلقش از آتش برويد عنبر سارا زمان با پايهء تختش نخواند خاك را ساكن * جهان با گوشهء تاجش نداند چرخ را بالا دو چيز طرفه يابد زو عدو در گردش و كوشش * كز آن خالى نبينندش چو لفظ مقطع از مبدا به سر بر خنجر بران چو جهل اندر سر نادان * به دل در ناوك‌پران چو عقل اندر دل دانا ز دريا گر سخن رانى بدان لفظ روان آيين * ز گردون گر برآشوبى بدان تيغ هلال‌آسا از آن در قعر اين ريزد چو اختر لؤلؤ روشن * ازين بر صحن آن جوشد چو لؤلؤ اختر بيضا سپاه يكدل و يكتا چو در ميدان بود جنگى * زمانه مر تو را خواند سپاه يكدل و يكتا
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 488 | رضا قليخان هدايت