بر او هفت سر هفت چرخ از فراز * ستارهست چشمانش از ديرباز
سراسر شكم هستش انباشته * ز بس گونهگون هركس اوباشته
چه فرزانگان و چه مردان گرد * چه خوبان چه شاهان با دستبرد
چو شاهيست گردون ز ما كينهخواه * شب و روز گردش ستاره سپاه
نبينى كه بر جنگ ما ساختن * همى هيچ ناسايد از تاختن
به يك گشتن ار زير بر چرخوار * كند كار ما زير و بر صد هزار
جهان بزمگاهيست نغزش نشان * مىاش عمر و تن تاك و ما مىكشان
جوانيش خوشى و مستيش آز * غمش روز پيريست كايد فراز
درين مستى آن كس كه شد خفته پست * نه هش يافت هرگز نه از خواب رست
اگر چند بسيار مانى به جاى * هم آخر سرآيد سپنجى سراى
نه آن ماند خواهد كه با تاج و گنج * نه آن كس كه درويش با درد و رنج
بهشتى بدى گيتى از رنگ و بوى * اگر مرگ و پيرى نبودى در اوى
كهن كارگاهيست برساخته * كه زو برنشد كار پرداخته
تن ما چو ميوهست جان ميوهدار * بچينند يك روزه ميوه ز بار
شب و روز همواره با ما به راه * دو پيكند پويان سپيد و سياه
و ليكن ز پس ما بمانيم زود * شوند اين دو از پيش چون باد و دود
يكى جامهء زندگانيست تن * كه جان داردش پوشش خويشتن
بفرسايد آخرش چرخ بلند * چو فرسود جامه ببايد فگند
ز ما تا در مرگ يكدم رهست * اگر ره درازست ور كوتهست
بميرد هرآنكس كه زايد درست * شود نيست چون نيست بود از نخست
نيابى كسى كش كسى مرده نيست * دلى نيست كز گيتى آزرده نيست
كجا شد كيومرث شاه بلند * كجا جم و طهمورث ديوبند
جهان را چنينست رسم و نهاد * هميشه بماندست با دين و داد
يكى را ز خاك سيه بركشد * يكى را ز تخت و كله دركشد
نه زين شاه گردد نه زان مستمند * چنينست رسم سراى بلند
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 485
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٤٨٥