تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 485

مساهمون:

ص٤٨٥
بر او هفت سر هفت چرخ از فراز * ستاره‌ست چشمانش از ديرباز سراسر شكم هستش انباشته * ز بس گونه‌گون هركس اوباشته چه فرزانگان و چه مردان گرد * چه خوبان چه شاهان با دستبرد چو شاهيست گردون ز ما كينه‌خواه * شب و روز گردش ستاره سپاه نبينى كه بر جنگ ما ساختن * همى هيچ ناسايد از تاختن به يك گشتن ار زير بر چرخ‌وار * كند كار ما زير و بر صد هزار جهان بزمگاهيست نغزش نشان * مىاش عمر و تن تاك و ما مىكشان جوانيش خوشى و مستيش آز * غمش روز پيريست كايد فراز درين مستى آن كس كه شد خفته پست * نه هش يافت هرگز نه از خواب رست اگر چند بسيار مانى به جاى * هم آخر سرآيد سپنجى سراى نه آن ماند خواهد كه با تاج و گنج * نه آن كس كه درويش با درد و رنج بهشتى بدى گيتى از رنگ و بوى * اگر مرگ و پيرى نبودى در اوى كهن كارگاهيست برساخته * كه زو برنشد كار پرداخته تن ما چو ميوه‌ست جان ميوه‌دار * بچينند يك روزه ميوه ز بار شب و روز همواره با ما به راه * دو پيكند پويان سپيد و سياه و ليكن ز پس ما بمانيم زود * شوند اين دو از پيش چون باد و دود يكى جامهء زندگانيست تن * كه جان داردش پوشش خويشتن بفرسايد آخرش چرخ بلند * چو فرسود جامه ببايد فگند ز ما تا در مرگ يك‌دم رهست * اگر ره درازست ور كوته‌ست بميرد هرآن‌كس كه زايد درست * شود نيست چون نيست بود از نخست نيابى كسى كش كسى مرده نيست * دلى نيست كز گيتى آزرده نيست كجا شد كيومرث شاه بلند * كجا جم و طهمورث ديوبند جهان را چنينست رسم و نهاد * هميشه بماندست با دين و داد يكى را ز خاك سيه بركشد * يكى را ز تخت و كله دركشد نه زين شاه گردد نه زان مستمند * چنينست رسم سراى بلند