تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 483

مساهمون:

ص٤٨٣
به فرجام نوميد برگشت سام * روان پدر نارسيده به كام

اشاره به زال بن سام و قلعه را بعد از سالها به تدبير گرفتن

پسر آمد از سام دستان به نام * كه خوانند گردان ورا زال سام به گيتى چنو نامور پور زال * كه خوانند رستم يل بىهمال در آنگه كه ايمن بدند از خطر * در آن دز نمك داشت قيمت به زر برآراست رستم به خود ساروان * شد از ساروانان يكى كاروان شترها ز بار نمك سربه‌سر * به بار نمك گرز و تيغ و تبر همان‌گه كه درشد به شهر سپند * همه بيخ و بنياد ايشان بكند چنينست گرديدن روزگار * كه گه گل به چينى از آن گاه خار چنينست آيين گردان سپهر * كه گاهش بود كينه و گاه مهر

در مدح پادشاه ابو دلف گفته

سواريست تدبير تو تيزگرد * كه فرهنگ ميدانش دانش نبرد هنر اسب و هش تيغ و مردى كمر * خرد درع و دين ترگ و رادى پسر شهى گشت بخت تو كش تاج دين * مهى گنجش و نيك‌نامى نگين سلاحش ستاره سپاهش زمان * سريرش زمين و سراى آسمان نهنگ بلاخشت جانگير توست * اگر مرگ پران بود تير توست زمانه بگريد بر آن كس به درد * كه خندد بر او تيغت اندر نبرد ببندد كمند تو راه گريز * گشايد سنانت در رستخيز نشان پى خويش در شوره شير * بپوشد ز بيم تو اندر كوير ز نيش سنان تو كركس ز ابر * بيايد كند طعمه مغز هزبر چو پرباده گرددت جام شهى * شود از كفت گنج كانها تهى ز جور جهان يكسر آن كس برست * كه در دامن دادت آويخت دست به يزدان هرآن‌كو تو را نيك‌جوى * فرشته‌ست در سايهء عرش اوى