به فرجام نوميد برگشت سام * روان پدر نارسيده به كام
اشاره به زال بن سام و قلعه را بعد از سالها به تدبير گرفتن
پسر آمد از سام دستان به نام * كه خوانند گردان ورا زال سام
به گيتى چنو نامور پور زال * كه خوانند رستم يل بىهمال
در آنگه كه ايمن بدند از خطر * در آن دز نمك داشت قيمت به زر
برآراست رستم به خود ساروان * شد از ساروانان يكى كاروان
شترها ز بار نمك سربهسر * به بار نمك گرز و تيغ و تبر
همانگه كه درشد به شهر سپند * همه بيخ و بنياد ايشان بكند
چنينست گرديدن روزگار * كه گه گل به چينى از آن گاه خار
چنينست آيين گردان سپهر * كه گاهش بود كينه و گاه مهر
در مدح پادشاه ابو دلف گفته
سواريست تدبير تو تيزگرد * كه فرهنگ ميدانش دانش نبرد
هنر اسب و هش تيغ و مردى كمر * خرد درع و دين ترگ و رادى پسر
شهى گشت بخت تو كش تاج دين * مهى گنجش و نيكنامى نگين
سلاحش ستاره سپاهش زمان * سريرش زمين و سراى آسمان
نهنگ بلاخشت جانگير توست * اگر مرگ پران بود تير توست
زمانه بگريد بر آن كس به درد * كه خندد بر او تيغت اندر نبرد
ببندد كمند تو راه گريز * گشايد سنانت در رستخيز
نشان پى خويش در شوره شير * بپوشد ز بيم تو اندر كوير
ز نيش سنان تو كركس ز ابر * بيايد كند طعمه مغز هزبر
چو پرباده گرددت جام شهى * شود از كفت گنج كانها تهى
ز جور جهان يكسر آن كس برست * كه در دامن دادت آويخت دست
به يزدان هرآنكو تو را نيكجوى * فرشتهست در سايهء عرش اوى