كزين سرزمين تا نگردم به كام * نيارم دگر جاى بگذارد گام
و گر كشته آيم درين باك نيست * كه فرجام آخر بجز خاك نيست
همه مرگ راييم پير و جوان * به گيتى نماند كسى جاودان
برآيد پس از من يكى نامجوى * بر اين كوه ريزان كند خون چو جوى
بود از نتاج من آن كينهكش * هم او پيلتن باشد و شيرفش
كه مىبينم ايدر شبان دراز * جهانجوى گرشاسب با برگ و ساز
به يكتخت جمشيد با او به كام * ازين مژده گويند با من پيام
چو بشنيد بگريست سام جوان * بناليد ازين راز بر پهلوان
بدينگونه بگذشت تا شام شد * خور از چرخ در پرده ناكام شد
انداختن اهل قلعهء سپند سنگى بر نريمان و كشته شدن او
بپوشيد گيتى به ماتم سياه * سوى خيمه رفتند يكسر سپاه
نريمان در آن بارگاه شهى * همىبود تا شد ز مردم تهى
شب آخرش بود شب زنده داشت * همى پيش يزدان سر افگنده داشت
مر آن خيمه بد پيش برج حصار * در آن برج بودى شه قلعهدار
يكى ديگ منجر در آن برج بود * كه تيرش بد از سنگ صد من فزود
به دارو مر آن رعد انباشتند * همه روز تا شب نگه داشتند
ازآنپس كزان كين گذشته سه سال * همه دشمن و دوست را زان ملال
ز بالا چو آن رعد انداختند * جهان از نريمان بپرداختند
سحر آگهى شد به سام دلير * كه شير دلاور شد از رزم سير
يكى هفته بنشست با سوگ و درد * سر هفته لشكر بسى گرد كرد
بهسوى حصار و دز اندر كشيد * همه راهوبيره سپه گستريد
نشست اندر آنجا بسى روزگار * نديد ايچ سود اندر آن كارزار
ز دروازهء دز يكى تن برون * نيامد به جنگ و نشد اندرون
چو حاجت نبدشان به هر كم و بيش * برآسوده بودند در جاى خويش