تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 481

مساهمون:

ص٤٨١
به زودى بيا با منوچهر شاه * به تدبير بنهيم دامى به راه كه باشد حصارى بدين‌گونه سخت * در او گنج طهمورث نيك‌بخت منوچهر با لشكر بيكران * بيامد به زابل ابا سروران ز مرگ جهان پهلوان ياد كرد * ز بيداد دشمن بسى داد كرد

باخبر شدن فريدون از مرگ گرشاسب

چو نزد فريدون ازين سوگ و غم * رسيد آگهى گشت افسرده دم به بر جامه زد چاك و بفگند تاج * غريوان به خاك آمد از تخت عاج همىگفت گردا گوا سرورا * هنرور يلا صفدرا مهترا كه گيرد كنون گرز و شمشير تو * كه بيكار شد بازوى چير تو درختى بدى سال و مه بارور * خرد بيخ و دين برگ و بارش هنر درخت از زمين برشود بر فراز * تو زير زمين چون شدى پست باز چو گنجى بدى از هنر در جهان * نهان گشتى و گنج بايد نهان جهان از پس تو مماناد دير * شدم سير ازو كز تو او گشت سير از اين درد گردون به تاب اندرست * ستاره ز گريه به آب اندرست اگر مرگ بر ما نكردى كمين * ز بس جانور تنگ ماندى زمين منوچهر چون داد كوته پيام * زمين بوس كردش نريمان و سام يكى جنگ پيوست بالا و زير * كز آن آب شد زهرهء نره شير

رفتن نريمان دگرباره بر سر قلعهء سپندكوه

بر آن دزد دستى نمىيافتند * سرانجام از آنجاى برتافتند نريمان نه برگشت و آنجا بماند * بر آن دامن كه سواره براند چه خوش گفت دانا حكيم زمان * اگر كار بندى بوى در امان « چو تيره شود مرد را روزگار * همه آن كند كش نيايد به كار » بزد ميخ خيمه بر كوهسار * قسم خورد بر نام پروردگار
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 481 | رضا قليخان هدايت