به زودى بيا با منوچهر شاه * به تدبير بنهيم دامى به راه
كه باشد حصارى بدينگونه سخت * در او گنج طهمورث نيكبخت
منوچهر با لشكر بيكران * بيامد به زابل ابا سروران
ز مرگ جهان پهلوان ياد كرد * ز بيداد دشمن بسى داد كرد
باخبر شدن فريدون از مرگ گرشاسب
چو نزد فريدون ازين سوگ و غم * رسيد آگهى گشت افسرده دم
به بر جامه زد چاك و بفگند تاج * غريوان به خاك آمد از تخت عاج
همىگفت گردا گوا سرورا * هنرور يلا صفدرا مهترا
كه گيرد كنون گرز و شمشير تو * كه بيكار شد بازوى چير تو
درختى بدى سال و مه بارور * خرد بيخ و دين برگ و بارش هنر
درخت از زمين برشود بر فراز * تو زير زمين چون شدى پست باز
چو گنجى بدى از هنر در جهان * نهان گشتى و گنج بايد نهان
جهان از پس تو مماناد دير * شدم سير ازو كز تو او گشت سير
از اين درد گردون به تاب اندرست * ستاره ز گريه به آب اندرست
اگر مرگ بر ما نكردى كمين * ز بس جانور تنگ ماندى زمين
منوچهر چون داد كوته پيام * زمين بوس كردش نريمان و سام
يكى جنگ پيوست بالا و زير * كز آن آب شد زهرهء نره شير
رفتن نريمان دگرباره بر سر قلعهء سپندكوه
بر آن دزد دستى نمىيافتند * سرانجام از آنجاى برتافتند
نريمان نه برگشت و آنجا بماند * بر آن دامن كه سواره براند
چه خوش گفت دانا حكيم زمان * اگر كار بندى بوى در امان
« چو تيره شود مرد را روزگار * همه آن كند كش نيايد به كار »
بزد ميخ خيمه بر كوهسار * قسم خورد بر نام پروردگار