تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 480

مساهمون:

ص٤٨٠
چو يك‌نيمه بگذشت گيتىفروز * به زين تخت برشد شه نيمروز برآمد از آن دامن كه خروش * ز ناى اندر افلاك افتاد جوش جهان پهلوان سام نوخاسته * سراسر سلح بر خود آراسته عمودى ز زر داشت خاراشكن * بدى وزن آن نهصد و شصت من به خيل عدو چون تن اندرفگند * پراگنده هر سو تن و سر فگند تو گفتى بلا ناگهان آمده * كه گرشاسب اندر جهان آمده برابر همه لشكرش حمله كرد * از آن خيل دشمن برآورد گرد چو بهزاد و كشواد زرين كلاه * چو نشواد و جمله سران سپاه نريمان جنگى و زابل گروه * رسيدند آنجا ز دامان كوه چو چشم دو همدم به هم برفتاد * نريمان تو گفتى ز پا درفتاد براندند يكسر به كوه سپند * عدو شد حصار اندرون پايبند همه اردوى و گنج آمد به دست * نريمان بدان تخت زر برنشست فرستاد كى بدرگ بدسگال * ز تو شهر گرشاسب شد پايمال چو بيشه تهى گشت از نره شير * به بيشه چو روباه گشتى دلير برون آى ازين شهربند و حصار * چو مردان كنون نام مردى برآر يكى كوه بودى سر اندر سما * حصار سپند اندر آن كوه جا بدى شهربندش به فرسنگ چار * درو چشمهء آب شيرين گوار درو آسيا بود و هم كشت و باغ * از آن آب مىريخت بر طرف راغ سه جنگ اندر آن قلعه بردند پيش * نبودى يكى ره در آن قلعه بيش ز بالا چو سنگى به زير آمدى * ز گاو زمين بانگ شير آمدى ز پايين چو تيرى به بالا شدى * مشبك تن چرخ و الا شدى ز زابل گروهان بسى خسته گشت * از ايرا نريمان دل اشكسته گشت خبر چون بر شه فريدون رسيد * به‌سوى منوچهر شه بنگريد يكى نامه نزد نريمان نوشت * به اوصاف شاه كريمان نوشت نريمان گرشاسب اترطنژاد * گو شيردل پهلو پاك‌زاد
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 480 | رضا قليخان هدايت