چو يكنيمه بگذشت گيتىفروز * به زين تخت برشد شه نيمروز
برآمد از آن دامن كه خروش * ز ناى اندر افلاك افتاد جوش
جهان پهلوان سام نوخاسته * سراسر سلح بر خود آراسته
عمودى ز زر داشت خاراشكن * بدى وزن آن نهصد و شصت من
به خيل عدو چون تن اندرفگند * پراگنده هر سو تن و سر فگند
تو گفتى بلا ناگهان آمده * كه گرشاسب اندر جهان آمده
برابر همه لشكرش حمله كرد * از آن خيل دشمن برآورد گرد
چو بهزاد و كشواد زرين كلاه * چو نشواد و جمله سران سپاه
نريمان جنگى و زابل گروه * رسيدند آنجا ز دامان كوه
چو چشم دو همدم به هم برفتاد * نريمان تو گفتى ز پا درفتاد
براندند يكسر به كوه سپند * عدو شد حصار اندرون پايبند
همه اردوى و گنج آمد به دست * نريمان بدان تخت زر برنشست
فرستاد كى بدرگ بدسگال * ز تو شهر گرشاسب شد پايمال
چو بيشه تهى گشت از نره شير * به بيشه چو روباه گشتى دلير
برون آى ازين شهربند و حصار * چو مردان كنون نام مردى برآر
يكى كوه بودى سر اندر سما * حصار سپند اندر آن كوه جا
بدى شهربندش به فرسنگ چار * درو چشمهء آب شيرين گوار
درو آسيا بود و هم كشت و باغ * از آن آب مىريخت بر طرف راغ
سه جنگ اندر آن قلعه بردند پيش * نبودى يكى ره در آن قلعه بيش
ز بالا چو سنگى به زير آمدى * ز گاو زمين بانگ شير آمدى
ز پايين چو تيرى به بالا شدى * مشبك تن چرخ و الا شدى
ز زابل گروهان بسى خسته گشت * از ايرا نريمان دل اشكسته گشت
خبر چون بر شه فريدون رسيد * بهسوى منوچهر شه بنگريد
يكى نامه نزد نريمان نوشت * به اوصاف شاه كريمان نوشت
نريمان گرشاسب اترطنژاد * گو شيردل پهلو پاكزاد
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 480
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٤٨٠