تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 479

مساهمون:

ص٤٧٩
برنده ره انجام گيتى نورد * هوايى شب‌خيز آفاق گرد منم خاكت اى باد مشكين نفس * تويى همدم صبح خيزان و بس در آن دم كه بينى رخ يار من * به ياد آور از نالهء زار من به زنهار با او به روزى نكو * بگو قصه درد من موبه‌مو كزين مهربان يار دل برمگير * وزين ماهرويان تو دلبر مگير چو آيى برين روضهء پاك من * مكش دامن از كبر بر خاك من بدين‌سان همىكرد افغان و واى * ز دردش نيوشنده در شد ز پاى بگفت اى مه بانوان تتار * ز گيسوت چين و چگل شرمسار نريمان مرا كرده اينجا روان * به روز دگر مىرسد پهلوان كنون سام يل با عمود گران * رسيدند با لشكر بيكران به پيشش درآورد خوش بادپاى * به زين كوهه شد آشيان هماى قران سردرآورد در زير اسب * به ره اندر آمد چو آذرگشسب سپيده جهان كرد روشن تمام * زده لشكر روم بر خيل شام سواره سواران صف انباشته * همه ديده بر كوه بگماشته

آوردن قران شمسه بانو را به صحرا و آمدن رعد از دنبال او و در رسيدن سام و نريمان و جنگ كردن

بيامد دوان رعد غماز پيش * نديد اندر آن كه رخ يار خويش پى اندر بفرمود تا تاختند * به هر راه خيلى كمين ساختند قران بر يكى چشمه‌سارى رسيد * بر آن چشمه‌ساران دمى آرميد يكى گور بگرفت و در زير ران * بكشت و كبابى گرفتش روان بناگاه گرد سواران رسيد * سوار از پى هم هزاران رسيد به جنگ اندر آويخت آن اهرمن * همىكند دست و سر و پاى و تن درآورد شمسه به گل رخش تاب * ز تركش برآورد پر عقاب سوى پشت آن را نگه نگه‌داشتى * گهى تيغ و گه تير بگذاشتى