بر آن قلهء كوه مهپيكرا * ز گردون فروزنده نيكاخترا
كمانى و تيرى نهاده به پيش * دگر سنگها چيده در گرد خويش
بر آن كوه بالا يكى راه بود * يك انداز از آن راه تا ماه بود
نيارست رفتن كسى سوى او * به ديدن بر آن تيغ كه روى او
بيامد روان رعد غماز پيش * به زارى چنين گفت كى خوبكيش
چهل روز رخصت ز من خواستى * دلم را به اميد آراستى
يك امروز ماندست پيمان من * كه فردا كنى جاى در خان من
چو زنگى سيه شد شب ديرياز * غبارى برآمد به شيب و فراز
فرستادن نريمان قران پياده و سام را از دنبال شمسه بانو
حواشى اين گنبد لاجورد * تو گفتى سيه گشت از تيره گرد
شد ايوان زنگارگون آبنوس * همه نقره گفتى شده سندروس
قران جانب كوه برشد دوان * همىگفت كى بانوى بانوان
به جايى كه ديده بدش چون نيافت * به كهسار چون دود بالا شتافت
همىگشت تا دير وقتى به كوه * ز گرديدن كوه آمد ستوه
يكى آتشى آمدش در نظر * همىرفت و مىديد ز آتش اثر
از آن تيغ كه چون نكو بنگريد * مه روشن اندر شب تيره ديد