تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 472

مساهمون:

ص٤٧٢
تن او يكى هشت پا و دوسر * سرش از دو سو پاى زير و زبر همش چنگ شيران و هم گوش پيل * به درد به آوازه كوه از دو ميل بپوشيد خفتان سبك پهلوان * برافگند بر پيل برگستوان سوى روشن پاك برداشت دست * ازو خواست زور و به زانو نشست زه آورد بر چرخ پيكار بر * ز شستش گره زد به سوفار در گهى بدر دوسر سر بر وى و هشت پاى * كه صد زنده پيلش نبردى ز جاى فگندند در درگه شهريار * بر او مردم انبوه شد صد هزار رسيد از نريمان سر مه به گاه * دو نامه به نزد سپهدار و شاه چو برخواند نامه يل نام‌جوى * براند آب ديده به رخ بر چو جوى شدش موى كافورى از اشگ پُر * چو بر شوشهء سيم خوشاب دُر ز گنجش شهنشه بسى هديه داد * سوى سيستانش فرستاد شاد نريمان چو زين مژده آگاه گشت * زد آذين و گنبد همه كوه و دشت دو فرسنگ بد لشكر آراسته * غو كوس و ناى از جهان خاسته ميان اندر آراسته پيل‌سام * به ديباى چينى و زرين ستام برو سام از كتف و كوپال خويش * زره از بر و گرز و خفتان و كيش چو آمد به تنگى سپهدار پير * سبك سام گرد آمد از پيل زير گرفتش به بر پهلوان گزين * نريمان فرخنده را همچنين هرآن چيز كاورده بد نام را * سراسر ببخشيد مر سام را بدانگه‌كه سالش ده و چار شد * سوار و دلير و سپهدار شد علم برزدى لشكرى در نبرد * ربودى به نيزه ز زين كوهه مرد ازآن‌پس جهان پهلوان گاه چند * همىزيست فرخ‌دل و بىگزند چو بر هشتصد شدش سى و سه سال * ز بن مرغ عمرش برافگند بال هرآن‌كس كه بودش ز پيوند و خويش * همه پاك برخواند نزديك خويش چنين گفت كاى نامداران من * هه نيك دل غم‌گساران من مرا ز ايزد آمد به رفتن پيام * بر اسب شدن كردم اكنون لجام
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 472 | رضا قليخان هدايت