تن او يكى هشت پا و دوسر * سرش از دو سو پاى زير و زبر
همش چنگ شيران و هم گوش پيل * به درد به آوازه كوه از دو ميل
بپوشيد خفتان سبك پهلوان * برافگند بر پيل برگستوان
سوى روشن پاك برداشت دست * ازو خواست زور و به زانو نشست
زه آورد بر چرخ پيكار بر * ز شستش گره زد به سوفار در
گهى بدر دوسر سر بر وى و هشت پاى * كه صد زنده پيلش نبردى ز جاى
فگندند در درگه شهريار * بر او مردم انبوه شد صد هزار
رسيد از نريمان سر مه به گاه * دو نامه به نزد سپهدار و شاه
چو برخواند نامه يل نامجوى * براند آب ديده به رخ بر چو جوى
شدش موى كافورى از اشگ پُر * چو بر شوشهء سيم خوشاب دُر
ز گنجش شهنشه بسى هديه داد * سوى سيستانش فرستاد شاد
نريمان چو زين مژده آگاه گشت * زد آذين و گنبد همه كوه و دشت
دو فرسنگ بد لشكر آراسته * غو كوس و ناى از جهان خاسته
ميان اندر آراسته پيلسام * به ديباى چينى و زرين ستام
برو سام از كتف و كوپال خويش * زره از بر و گرز و خفتان و كيش
چو آمد به تنگى سپهدار پير * سبك سام گرد آمد از پيل زير
گرفتش به بر پهلوان گزين * نريمان فرخنده را همچنين
هرآن چيز كاورده بد نام را * سراسر ببخشيد مر سام را
بدانگهكه سالش ده و چار شد * سوار و دلير و سپهدار شد
علم برزدى لشكرى در نبرد * ربودى به نيزه ز زين كوهه مرد
ازآنپس جهان پهلوان گاه چند * همىزيست فرخدل و بىگزند
چو بر هشتصد شدش سى و سه سال * ز بن مرغ عمرش برافگند بال
هرآنكس كه بودش ز پيوند و خويش * همه پاك برخواند نزديك خويش
چنين گفت كاى نامداران من * هه نيك دل غمگساران من
مرا ز ايزد آمد به رفتن پيام * بر اسب شدن كردم اكنون لجام
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 472
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٤٧٢