نريمان بخنديد و گفت از گزاف * چه شورى هنر بايد ايدر نه لاف
تو را گر نهنگيست در چنگ چير * مرا هم عقابيست گرد و دلير
عقابى كه تا گشته او آشكار * بچه مرگ دارد روان را شكار
هوا رزمگه كوهش اين ابرشست * درختش كمان آشيان تركشست
هماكنون ز زين آردت زير گل * به چنگال مغزت به منقار دل
بگفت اين و ابرش به خشم و ستيز * بگرد اندرش گاشت چون چرخ تيز
دو خم كمان كاف و زه دال كرد * خدنگش عقاب سبكبال كرد
به تيرى كه پيكان او بود مرگ * فرودوخت بر تارك ترگترگ
به خاك اندر از زين نگون شد قلا * بباريد بر جانش ابر بلا
دل و پشت تركان شكست از نهيب * گريزان گرفتند بالا و شيب
گرفتار آمد دو ره شش هزار * سلاح و ستوران گذشت از شمار
خزان بد گه برگريز رزان * جهان سبز و بيرم به زردى رزان
صفت خزان و رفتن نريمان در صحراى چين به شكار
ز در و گهر تاك رشتهنماى * زمين زر گداز و هوا سيمساى
سر كه سپيد و رخ دشت زرد * خم باده لعل آبدان لاجورد
رسيده به جاى سمن با درنگ * سترده ز چهر چمن باد رنگ
كلنگان ز بس ساخته دشت بند * خروشان زده صف در ابر بلند
ز شاخ گوزنان رمه در رمه * زمين گشته با بيشه عاجين همه
ز بازان هوا همچو ابر بهار * ز خون ددان شد زمين لالهزار
گريزان ز گرد سواران هزبر * فتاده غو طبل طغرل به ابر
نهاده به آهو سيه گوش چشم * جهان چون درخش از كمينگه به خشم
سر گوش قيرين چو نوك قلم * نشان پيش در زمين چون درم
نريمان در آن جمله با شير و گرگ * به پيكان همىريخت پيكان مرگ
گه افگند نخچير بر دشت و راغ * گهى زد به فال اندر آن ميغ ماغ