تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 468

مساهمون:

ص٤٦٨
نريمان بخنديد و گفت از گزاف * چه شورى هنر بايد ايدر نه لاف تو را گر نهنگيست در چنگ چير * مرا هم عقابيست گرد و دلير عقابى كه تا گشته او آشكار * بچه مرگ دارد روان را شكار هوا رزمگه كوهش اين ابرشست * درختش كمان آشيان تركشست هم‌اكنون ز زين آردت زير گل * به چنگال مغزت به منقار دل بگفت اين و ابرش به خشم و ستيز * بگرد اندرش گاشت چون چرخ تيز دو خم كمان كاف و زه دال كرد * خدنگش عقاب سبك‌بال كرد به تيرى كه پيكان او بود مرگ * فرودوخت بر تارك ترگ‌ترگ به خاك اندر از زين نگون شد قلا * بباريد بر جانش ابر بلا دل و پشت تركان شكست از نهيب * گريزان گرفتند بالا و شيب گرفتار آمد دو ره شش هزار * سلاح و ستوران گذشت از شمار خزان بد گه برگ‌ريز رزان * جهان سبز و بيرم به زردى رزان

صفت خزان و رفتن نريمان در صحراى چين به شكار

ز در و گهر تاك رشته‌نماى * زمين زر گداز و هوا سيم‌ساى سر كه سپيد و رخ دشت زرد * خم باده لعل آبدان لاجورد رسيده به جاى سمن با درنگ * سترده ز چهر چمن باد رنگ كلنگان ز بس ساخته دشت بند * خروشان زده صف در ابر بلند ز شاخ گوزنان رمه در رمه * زمين گشته با بيشه عاجين همه ز بازان هوا همچو ابر بهار * ز خون ددان شد زمين لاله‌زار گريزان ز گرد سواران هزبر * فتاده غو طبل طغرل به ابر نهاده به آهو سيه گوش چشم * جهان چون درخش از كمينگه به خشم سر گوش قيرين چو نوك قلم * نشان پيش در زمين چون درم نريمان در آن جمله با شير و گرگ * به پيكان همىريخت پيكان مرگ گه افگند نخچير بر دشت و راغ * گهى زد به فال اندر آن ميغ ماغ