به چشم مه اندر همى گرد زد * ز زين مرد بربود و بر مرد زد
همه گيتى از خون در آغاز بود * اگر دشت و كوه ار در و غار بود
ز منجوق وز گونهگونه درفش * شد آيينزده روى چرخ بنفش
به ابر اندر از كوس فرياد خاست * ز هر سو چكاچاك فولاد خاست
همه آسمان گرد لشكر گرفت * همه دشت خنجير و خنجر گرفت
ز خون عيبهها لاله كردار شد * سنان ارغوان تيغ گلنار شد
به هر گوشه شد گلشنى خواسته * هوا را به گنبد بياراسته
همه گنبد از گرد گردنكشان * همه گلشن از خنجر خونفشان
ز بس ترك پاشيده هامون به چهر * درخشان چو شب پرستاره سپهر
زده كله برگشته كركس ز ابر * طمع كرده رو به خون هژبر
چنان سخت شد جنگ هر دو گروه * كه رزم آرزو كرد دريا و كوه
جهان شد ز صندوق پيلان جنگ * پر از آتش تيز و تير خدنگ
چو درياى خون شد سپهر برين * در او كوه كشتى و لنگر زمين
نريمان برون تاخت از صف سمند * به يك دست تيغ و به ديگر كمند
چو ديوى كه گردد ز دوزخ رها * بدين دست آهن بدان اژدها
بباريد چندان بدان گرز و تيغ * كه ده سال باران نبارد ز ميغ
به تركان غريو اندر افتاد پاك * فگندند يكسر تن اندر هلاك
فگندند منجوق و كوس نبرد * گريزان برفتند پرخون و گرد
نهادند لشكر به تاراج سر * همه شهر كردند زير و زبر
همه كاخ و بتخانهها گشت پست * شكسته بت و سرنگون بتپرست
چو بردند پاك آنچه بايسته بود * زدند آتش اندر همه شهر زود
برآمد ز هامون به چرخ بنفش * درخشنده هر سو هزاران درفش
چو باغى شد آن شهر پرنوسمن * عقيقين درختان و سيمين چمن
به زيرش ز زر باد سوسنفشان * زبر ابر از مشك بر سر نشان
چو جوشنده دريايى از سندروس * بخارش همه رندهء آبنوس
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 466
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٤٦٦