تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 466

مساهمون:

ص٤٦٦
به چشم مه اندر همى گرد زد * ز زين مرد بربود و بر مرد زد همه گيتى از خون در آغاز بود * اگر دشت و كوه ار در و غار بود ز منجوق وز گونه‌گونه درفش * شد آيين‌زده روى چرخ بنفش به ابر اندر از كوس فرياد خاست * ز هر سو چكاچاك فولاد خاست همه آسمان گرد لشكر گرفت * همه دشت خنجير و خنجر گرفت ز خون عيبه‌ها لاله كردار شد * سنان ارغوان تيغ گلنار شد به هر گوشه شد گلشنى خواسته * هوا را به گنبد بياراسته همه گنبد از گرد گردنكشان * همه گلشن از خنجر خون‌فشان ز بس ترك پاشيده هامون به چهر * درخشان چو شب پرستاره سپهر زده كله برگشته كركس ز ابر * طمع كرده رو به خون هژبر چنان سخت شد جنگ هر دو گروه * كه رزم آرزو كرد دريا و كوه جهان شد ز صندوق پيلان جنگ * پر از آتش تيز و تير خدنگ چو درياى خون شد سپهر برين * در او كوه كشتى و لنگر زمين نريمان برون تاخت از صف سمند * به يك دست تيغ و به ديگر كمند چو ديوى كه گردد ز دوزخ رها * بدين دست آهن بدان اژدها بباريد چندان بدان گرز و تيغ * كه ده سال باران نبارد ز ميغ به تركان غريو اندر افتاد پاك * فگندند يكسر تن اندر هلاك فگندند منجوق و كوس نبرد * گريزان برفتند پرخون و گرد نهادند لشكر به تاراج سر * همه شهر كردند زير و زبر همه كاخ و بتخانه‌ها گشت پست * شكسته بت و سرنگون بت‌پرست چو بردند پاك آنچه بايسته بود * زدند آتش اندر همه شهر زود برآمد ز هامون به چرخ بنفش * درخشنده هر سو هزاران درفش چو باغى شد آن شهر پرنوسمن * عقيقين درختان و سيمين چمن به زيرش ز زر باد سوسن‌فشان * زبر ابر از مشك بر سر نشان چو جوشنده دريايى از سندروس * بخارش همه رندهء آبنوس