تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 464

مساهمون:

ص٤٦٤
به فرزنديش گر پسندى رواست * هماى تو را نيز فرخ هواست هميشه بود دخت از بهر شوى * بر شوى زيبد نه در شهر و كوى

آمدن تكين تاش برادرزادهء خاقان به جنگ و گرفتن نريمان او را

سر هفته آمد نوندى فراز * كه آورد لشكر تكين تاش باز ز ناگه خروشى برآمد به ابر * شد آن بزم گفتى به كام هزبر سپهدار گفت اينت عزم دلير * ازين‌سان شدست از سر خويش سير من اينجاى و او رزم كوش آمدست * همانا كه خونش به جوش آمدست تو را دل بدين غم نبايد سپرد * كه تنها بس او را نريمان گرد چنان كن كه شبگير با يوز و باز * خراميم مر جنگ را پيش باز مى و بزم كه اينجاست آنجا بريم * نريمان زند تيغ و ما مى خوريم چو پرّ حواصل برآورد زاغ * برافروخت ز ايوان نيلىچراغ نريمان بيامد هم اندر زمان * به نزد سپهدار و خاقان دمان خروشيد كه امروز هر دو ز دور * به نظاره بر پيل سازيد سور شما جام گيريد هر دو به بزم * كه من تيغ خواهم گرفتن به رزم اگر بخت هشيار يار من است * بدين دشت پيكار كار من است چو زد پره دورويه يكسر سپاه * غريو از دل كوس برشد به ماه يكى نعره‌يى زد چو شير يله * كه غرد چو از گور بيند گله شباهنگ پيشانى ماه نعل * برانگيخت گيتى به خون كرد لعل خروشيد كان ترك پرخاش‌خر * كه خشتش دوسر بد كله چارپر اگر باز يابمش ايدر شتاب * بسوزانمش بر سنان ز آفتاب همان ترك بيرون زد از صف چو شير * گريزنده با ابلق تند زير برانگيخت باره نريمان گرد * به بازيگرى دست ناورد برد چو يك‌چند گشت اندر آمد چو دود * زدش نيزه از پشت ابلق ربود به نوك سنان بر سر افراختش * زمانى به هر سو همىتاختش
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 464 | رضا قليخان هدايت