به فرزنديش گر پسندى رواست * هماى تو را نيز فرخ هواست
هميشه بود دخت از بهر شوى * بر شوى زيبد نه در شهر و كوى
آمدن تكين تاش برادرزادهء خاقان به جنگ و گرفتن نريمان او را
سر هفته آمد نوندى فراز * كه آورد لشكر تكين تاش باز
ز ناگه خروشى برآمد به ابر * شد آن بزم گفتى به كام هزبر
سپهدار گفت اينت عزم دلير * ازينسان شدست از سر خويش سير
من اينجاى و او رزم كوش آمدست * همانا كه خونش به جوش آمدست
تو را دل بدين غم نبايد سپرد * كه تنها بس او را نريمان گرد
چنان كن كه شبگير با يوز و باز * خراميم مر جنگ را پيش باز
مى و بزم كه اينجاست آنجا بريم * نريمان زند تيغ و ما مى خوريم
چو پرّ حواصل برآورد زاغ * برافروخت ز ايوان نيلىچراغ
نريمان بيامد هم اندر زمان * به نزد سپهدار و خاقان دمان
خروشيد كه امروز هر دو ز دور * به نظاره بر پيل سازيد سور
شما جام گيريد هر دو به بزم * كه من تيغ خواهم گرفتن به رزم
اگر بخت هشيار يار من است * بدين دشت پيكار كار من است
چو زد پره دورويه يكسر سپاه * غريو از دل كوس برشد به ماه
يكى نعرهيى زد چو شير يله * كه غرد چو از گور بيند گله
شباهنگ پيشانى ماه نعل * برانگيخت گيتى به خون كرد لعل
خروشيد كان ترك پرخاشخر * كه خشتش دوسر بد كله چارپر
اگر باز يابمش ايدر شتاب * بسوزانمش بر سنان ز آفتاب
همان ترك بيرون زد از صف چو شير * گريزنده با ابلق تند زير
برانگيخت باره نريمان گرد * به بازيگرى دست ناورد برد
چو يكچند گشت اندر آمد چو دود * زدش نيزه از پشت ابلق ربود
به نوك سنان بر سر افراختش * زمانى به هر سو همىتاختش