گزين كرد هم در زمان پهلوان * ده و دو هزار از يلان و گوان
سپه سوى فرخ فريدون كشيد * به نزديك شاه همايون رسيد
جهان گشت پرسركش زابلى * به كف گرز با خنجر كابلى
چو دريا دمان لشكر فوجفوج * وزو هر سوارى يكى تند موج
به هر موج اندر نهان يك نهنگ * ز شمشير دندانش و ز خشت چنگ
نريمان يل پيشش اندر سوار * به گردش پياده سران بىشمار
چو برگشت آمد شه از تخت خويش * پذيره شدش زود ده گام پيش
گرفتش ببر بردش افراز تخت * ببوسيد روى و ببوييد سخت
نريمان فرخنده را داد جاه * نشاندش بر تخت بر پيشگاه
شد ايوان چو خرم يكى بوستان * در آن بوستان گلرخ دوستان
بلورين پياله ز مى لاله شد * ز بس دود عود ابر در ژاله شد
قنينه گرست از مى لعلفام * بناليد ناى و بخنديد جام
شهنشاه بر تخت رامشفزاى * ز دو سوش دو شير زرين به پاى
همىداد از آن تخت با تاج و تاب * چو از برج شير سپهر آفتاب
به گرشاسب پس شاه فرمانروا * چرا گفت دير آمدى سوى ما
چنين داد پاسخ كه پيرى ز درد * درآرد دو صد گونه آهو به مرد
كه سيم را شوشهء زر كند * سمن خيرى و سرو چنبر كند
جهان شادكامى ز من دور كرد * كه مشكم همهساله كافور كرد
رخ زردم اينك چو زرين سپهر * كمان پشت و سيمين زره موى سر
ز سستى و پيرى فتاد اين درنگ * شهنشه ندارد دل از بنده تنگ
به دو گفت نوشاه روشن روان * كه پيرى و ليكن به از صد جوان
كنون راى دارم درين انجمن * كه لختى ز زورت نمايى به من
سپهبد سبك پايهء تخت شاه * گرفت و بپيچيد بر جايگاه
دوتا كردش آسان به يك زور سخت * كه نه چهره گشتش نه جنبيد تخت
همان پايه بگرفت و برتافت زود * چنان باز كردش كز آغاز بود
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 460
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٤٦٠