خردمند اگر باغم و بىكسست * خرد غمگسار غم او بس است
بود مرده هركس كه نادان بود * كه بىدانشى مردن جان بود
دو گونه است مردن ز روى خرد * كه دانا جز از مردهشان نشمرد
يكى تن كه بىجان بماند به جاى * دگر جان نادان دور از خداى
تن ما يكى خانهدان شورهناك * كه ريزد همى اندكاندكش خاك
چو ديوار فرسود زير و زبر * سرانجام روزى درآيد به سر
ببخش و بخور آنچه دارى مايست * كه چون بنهى و ندهى آن تو نيست
تن از گنج دينار مفگن به رنج * ز نيكى و نام نكو ساز گنج
گراميست تن تا بود جان پاك * چو جان شد كشان افگنندش به خاك
به جانيم همواره تازان به راه * بدين دو نوند سپيد و سياه
چنان كاروانى كزين شهر بر * بودشان گذر سوى شهر دگر
يكى پيش و ديگر ز پس مانده باز * به نوبت رسيده به منزل فراز
ازآنپس جهان پهلوان چون ز بخت * به جاى پدر يافت شاهى و تخت
برادر يكى گرد جوينده كام * و را كه ز وى بود كورنگ نام
ذكر مردن اترط و پادشاهى گرشاسب به زابل و مولود نريمان و پادشاهى فريدون
ازو كودكى مانده مانند ماه * چو مه نيز ناديده گيتى دو ماه
نريمان پدر كرده بد نام اوى * ز گيتى همو بد دلارام اوى
به كام دلش پهلوان سترگ * همىپرورانيد تا شد بزرگ
يلى شد كه چون نيزه برداشتى * سنان بر دل كوه بگذاشتى
چو بنهادى از كينه بر چرخ تير * به پيكان درآوردى از چرخ تير
همان سال ضحاك را روزگار * دژم گشت و شد سال عمرش هزار
بيامد فريدون به شاهنشهى * از آن مارفش كرد گيتى تهى
بر آن آتش مهرگان جشن ساخت * سر آتش از چرخ و مه برفراخت
نشستنگه آمل گزيد از جهان * به هر كشور انگيخت كارآگهان