چنين بود تا بود و زينسان بسيست * زيان يكى سود ديگر كسيست
زمين تا به جايى نيفتد مغاك * دگر جا بلندى نگيرد ز خاك
دودستست مر چرخ را كارگر * بدين تيغ دارد به ديگر گهر
يكى را به گوهر توانگر كند * يكى را بدان تيغ بىسر كند
بسا كس كه صدساله را كار پيش * همىكرد و روزى نبد زنده بيش
بسا ساليان بسته در بند و چاه * كه شد روز ديگر خداوند جاه
سفر كردن گرشاسب از افريقه
چه بايد به دنيا فزونى بريم * به دشمن گذاريم خود بگذريم
چو از ريگ بگذشت و راه دراز * به ره مرغزارى خوش آمد فراز
پر از مرغ رنگين همه مرغزار * به دستان خروشنده هر مرغزار
ازآنپس گهى ديد برتر ز ميغ * كه از تيغ او برزدى ماه تيغ
چنان ديد بس موج درياى تيز * كه برهم زدى گيتى از رستخيز
تو گفتى زمين رزم سازد همى * سپه گشت و بر چرخ تازد همى
فى الحقائق
دل آنجا گرايد كه كامش رواست * خوش آنجاست گيتى كه دل را هواست
خرد مام بايد همى هش پدر * دل پاك هم جفت و دانش پسر
جهان را پرستندگى نارواست * پرستش خداى جهان را سزاست
جهان جانگزاى است و او جانفزاى * جهان گمكنندهست [ و ] او رهنماى
جهان جفت غم دارد او جفت ناز * جهان عمر كوته كند او دراز
اگر هيچ سان دشمنت نيست كس * جهان دشمن آشكار است و بس
چو مردم كه گويا ندارد زبان * چو آراسته پيكر پرنيان
بود مرد دانا درخت بهشت * مر او را خرد بيخ و خوبى سرشت
برش گونهگون دانش بىشمار * كه از چيدنش كم نگردد ز بار