رفتن گرشاسب به جنگ پادشاه افريقى
از آنجا سپه برد زى قيروان * كه گيرد به تيغ از فريقى روان
بيامد به هنگام خورشيد زرد * فروكوفت ناگاه كوس نبرد
جهان بيشهء شير غرنده گشت * ز تير آمدن مرگ پرنده گشت
شبى بود مهتاب چون روز پاك * ز صد ميل پيدا ددى از مغاك
زمين يكسر از سايه وز نور ماه * به كردار ابلق سفيد و سياه
مه از كوه تابان چو از گرد نيل * برون تابد آيينه از پشت پيل
تو گفتى در ايوانى از آبنوس * مه چارده بد يكى نوعروس
شب قيرگونش دو زلف به خم * ستاره ز گردش نثار درم
بپوشيده شب بر پرند سياه * يكى شعر سيماب بر روى ماه
كشيده يكى فرش سيمين جهان * زمين زير آن فرش يكسر نهان
برافروخته چهره ماه از پرند * در تيرگيش آسمان كرده بند
ز لوح زبرجد سپهر و ز سيم * ستاره بر و نقطه و ماه جيم
بدين شب سپهبد ميان بسته تنگ * همىكرد در نور مهتاب جنگ
ز بس سر كه تيغش ز تن كرد پخش * زمين گشت گلگون و مهتاب رخش
برآهيخت خود تيغ زرين زبر * نهان كرد ازو ماه سيمين سپر
ز ناى نبردى برآمد خروش * غو كوس در لشكر افگند جوش
دميد آتش از خنجر آبگون * چه آتش كه جانش تف و دود خون
ز بس گرد بر گرد گردون چو نيل * تو گفتى هوا بود پرژنده پيل
چه بر مرد اسب و چه بر اسب مرد * بد افتاده هر جاى پرخون و گرد
همه دل خدنگ و همه مغز چاك * همه جامه خون و همه كام خاك
يكى درع در بر سر از گرز پست * يكى بىسر افتاده خنجر به دست
شد از سهم بىجان نهنگ اندر آب * به كه بچه بگذاشت پران عقاب
به نيزه ز پيل و به خنجر ز زين * سپهبد فگندى يلان بر زمين
ز كشته چنان گشت بالا و پست * كه هامون ز مركز فروتر نشست