تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 455

مساهمون:

ص٤٥٥

رفتن گرشاسب به جنگ پادشاه افريقى

از آنجا سپه برد زى قيروان * كه گيرد به تيغ از فريقى روان بيامد به هنگام خورشيد زرد * فروكوفت ناگاه كوس نبرد جهان بيشهء شير غرنده گشت * ز تير آمدن مرگ پرنده گشت شبى بود مهتاب چون روز پاك * ز صد ميل پيدا ددى از مغاك زمين يكسر از سايه وز نور ماه * به كردار ابلق سفيد و سياه مه از كوه تابان چو از گرد نيل * برون تابد آيينه از پشت پيل تو گفتى در ايوانى از آبنوس * مه چارده بد يكى نوعروس شب قيرگونش دو زلف به خم * ستاره ز گردش نثار درم بپوشيده شب بر پرند سياه * يكى شعر سيماب بر روى ماه كشيده يكى فرش سيمين جهان * زمين زير آن فرش يكسر نهان برافروخته چهره ماه از پرند * در تيرگيش آسمان كرده بند ز لوح زبرجد سپهر و ز سيم * ستاره بر و نقطه و ماه جيم بدين شب سپهبد ميان بسته تنگ * همىكرد در نور مهتاب جنگ ز بس سر كه تيغش ز تن كرد پخش * زمين گشت گلگون و مهتاب رخش برآهيخت خود تيغ زرين زبر * نهان كرد ازو ماه سيمين سپر ز ناى نبردى برآمد خروش * غو كوس در لشكر افگند جوش دميد آتش از خنجر آبگون * چه آتش كه جانش تف و دود خون ز بس گرد بر گرد گردون چو نيل * تو گفتى هوا بود پرژنده پيل چه بر مرد اسب و چه بر اسب مرد * بد افتاده هر جاى پرخون و گرد همه دل خدنگ و همه مغز چاك * همه جامه خون و همه كام خاك يكى درع در بر سر از گرز پست * يكى بىسر افتاده خنجر به دست شد از سهم بىجان نهنگ اندر آب * به كه بچه بگذاشت پران عقاب به نيزه ز پيل و به خنجر ز زين * سپهبد فگندى يلان بر زمين ز كشته چنان گشت بالا و پست * كه هامون ز مركز فروتر نشست