نبودش برون راه كايد به جنگ * برو برشد آن غار چون گور تنگ
ز خونش كه شد در هوا شاخشاخ * همى لاله رست از كه و سنگلاخ
خروشش همىبرگذشت از سپهر * دمش آتش و دود برزد به مهر
به هر سنگ كافگندى از خشم و كين * هوا تيره گشتى و لرزان زمين
سرانجام سنگى گران از برش * فروهشت كافشاند مغز از سرش
تن نيلگونش وشىپوش گشت * چو كوهى بيفتاد و بىهوش گشت
سبك پهلوان پيش آمد به هوش * به غار اندرون رفت چون شير زوش
دو دست و دو پايش به خم كمند * فروبست و دندانش يكسر بكند
گزيد از سپه مردم بىشمار * به كشتيش بردند زان ژرف غار
خبر زى جزيره شد اندر زمان * بيامد ابا لشكرى بيكران
بديدند هفتاد كشتى به راه * همى بادبانها كشيده به ماه
چو بر سبز دشتى سواران جنگ * ازو هر سوارى درفشى به چنگ
چو كوه روان هريكى بادوار * به هركه بر ابرى دگر سايهدار
چو بر روى گردون پراگنده ميغ * همه ميغ را برق و باران ز تيغ
درآمد به خشكى يل پهلوان * بزد صف كين با دلاور گوان
نبد راه ايرانيان زى گريغ * ز پس موج دريا بد و پيش تيغ
بكردند رزمى كه ازبس شتاب * ز خون هر زمين شد چو كشتى بر آب
جهان نعرهء مرد جنگى گرفت * خور از رنگ خون چهر زنگى گرفت
نوند يلان بد عناندار ميغ * به كفشان درخش روان بار تيغ
ز پيكانشان خون به جوش آمده * كمان گوشهها سوى گوش آمده
ز بس تن به شمشير بگذاشته * چنان ژرف دريا شد انباشته
كه هر ميغش آن سال بد لالهگون * درخشش ز جان خواست باران و خون
بكشتند ازيشان كه را يافتند * به تاراج بردند و بشتافتند
اسيران ايران گره را ز بند * گشادند ناديده يكتن گزند
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 454
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٤٥٤