تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 453

مساهمون:

ص٤٥٣
به هر حمله سى گام جستى ز جاى * به هر نعره پيلى فگندى ز پاى خروشش چنان كوه بشكافتى * كه در وى سپاهى گذر يافتى تو گفتى مگر چرخ غرّان شده * و يا كوه پولاد پرّان شده شدن پيش گرزش كه يارا كند * به جنگ از سپر كوه خارا كند گريزان سپه زو گروهاگروه * نهادند سر سوى دريا و كوه دليران ايران ز پس تا به شهر * برفتند و كشتند زيشان دو بهر پس آن كشتى بردگان با سپاه * به دريا چو رفتند ده روز راه فتادند روز دهم يكسره * به خرم گهى نام او قاقره چو ديدند كشتى دويدند زود * به تاراج بردند پاك آنچه بود يكى كشتى و چند كس ناتوان * بجستند و رفتند زى پهلوان بدادندش آگاهى از هرچه بود * سپهبد سپه جنگ را ساخت زود همىگشت بر گرد آن كوه برز * به بازو كمان و به كف تيغ و گرز ز ناگه بر آن ديوش افتاد چشم * ورا ديد در ژرف غارى به خشم

رزم گرشاسب با منهراس ديو و كشتن او را

چو شيران به چنگال و چون غول روى * به كردار ميشان همه تنش موى دو گوشش چو دو پرده پهن و دراز * برون رفته دندان چو نيش گراز سطبرش دو بازو مه از ران پيل * رخش زرد و ديگر همه تن چو نيل همىريخت غار از غريويدنش * همىشد نوان كه ز جنبيدنش دل شير جنگى برآورد شور * به يزدان بناليد و زو خواست زور گشاد از خم چرخ تيرى به خشم * زدش بر قفا برد بيرون ز چشم غريوى برآورد زان درد ديو * كه برزد به هم غار و كه زان غريو دمان تاخت كايد به بالا ز زير * سر غار بگرفت گرد دلير به خنجر يكى پنجه انداختش * در آن شيب هر سو همىتاختش به هر گوشه كز غار سر بر زدى * يكى گرزش او زود بر سر زدى