به هر حمله سى گام جستى ز جاى * به هر نعره پيلى فگندى ز پاى
خروشش چنان كوه بشكافتى * كه در وى سپاهى گذر يافتى
تو گفتى مگر چرخ غرّان شده * و يا كوه پولاد پرّان شده
شدن پيش گرزش كه يارا كند * به جنگ از سپر كوه خارا كند
گريزان سپه زو گروهاگروه * نهادند سر سوى دريا و كوه
دليران ايران ز پس تا به شهر * برفتند و كشتند زيشان دو بهر
پس آن كشتى بردگان با سپاه * به دريا چو رفتند ده روز راه
فتادند روز دهم يكسره * به خرم گهى نام او قاقره
چو ديدند كشتى دويدند زود * به تاراج بردند پاك آنچه بود
يكى كشتى و چند كس ناتوان * بجستند و رفتند زى پهلوان
بدادندش آگاهى از هرچه بود * سپهبد سپه جنگ را ساخت زود
همىگشت بر گرد آن كوه برز * به بازو كمان و به كف تيغ و گرز
ز ناگه بر آن ديوش افتاد چشم * ورا ديد در ژرف غارى به خشم
رزم گرشاسب با منهراس ديو و كشتن او را
چو شيران به چنگال و چون غول روى * به كردار ميشان همه تنش موى
دو گوشش چو دو پرده پهن و دراز * برون رفته دندان چو نيش گراز
سطبرش دو بازو مه از ران پيل * رخش زرد و ديگر همه تن چو نيل
همىريخت غار از غريويدنش * همىشد نوان كه ز جنبيدنش
دل شير جنگى برآورد شور * به يزدان بناليد و زو خواست زور
گشاد از خم چرخ تيرى به خشم * زدش بر قفا برد بيرون ز چشم
غريوى برآورد زان درد ديو * كه برزد به هم غار و كه زان غريو
دمان تاخت كايد به بالا ز زير * سر غار بگرفت گرد دلير
به خنجر يكى پنجه انداختش * در آن شيب هر سو همىتاختش
به هر گوشه كز غار سر بر زدى * يكى گرزش او زود بر سر زدى