در ذكر ايام بهار و ذكر شكار كردن گرشاسب
ازآنپس به شاهى سپهدار گرد * نشست و بداد و دهش دست برد
بزد خيمه گرد لب هيرمند * برآسود با خرمى روز چند
به شبگير بنمود راى شكار * كه بد روز نخچير و فصل بهار
رخ شاخ بد شسته از ابر و نم * فشانان ز گل باد بر سر درم
ز درد خزان در دل زاغ زيغ * هوا بسته از لشكر ماغ ميغ
شده لاله از ژاله پردُر دهن * ز پيروزه پوشيده گلپيرهن
ز ميغ روان چرخ چون پرچرغ * پرآواز رامشگران مرغمرغ
تو گفتى هوا نافه كافد همى * زمين حلهء سبز بافد همى
بر از گرد اسبان سيه گشته هور * به خم كمند يلان يال گور
گشاده كمين يوز بر آهوان * چو دزدى گه حمله بر كاروان
ز چنگال پرخونش گاه كمين * شده لاله در لاله روى زمين
نشسته بر آهو عقاب دلير * چو بر اسب گردى به ناورد چير
ز شاهين ابر آسمان بسته ابر * رمان از غو طبل يا زان هژبر
گهى باده بر كف به بانگ رباب * گه از ران گوران بر آتش كباب
بزرگان رده ساخته بر چمن * ميان گل و شنبليد و سمن
دو ديده به خوبان مشكين كله * به بلبل دو گوش و به كف بلبله
ز بستان پراكنده گشت انجمن * همه با گل و مى چمان در چمن
نشست از نهان با پدر پهلوان * به تدبير ره تا شدن چون توان
به يك هفته زان پس همه كار راه * بسيجيد و شد سوى ضحاك شاه
غو مهره در جام بگذشت از ابر * دم ناى بدريد گوش هژبر
دليران ايران به كين آختن * گرفتند هر سو كمين ساختن
ز خون رخ به غنجار بند و دخور * ز گرد اندر آورد چادر به سر
شد از بيم رخها به رنگ خزان * سر تيغ چون دست وشى پزان
ميان در سپهدار چون كوه برز * پياده دودستى همىكوفت گرز