تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 452

مساهمون:

ص٤٥٢

در ذكر ايام بهار و ذكر شكار كردن گرشاسب

ازآن‌پس به شاهى سپهدار گرد * نشست و بداد و دهش دست برد بزد خيمه گرد لب هيرمند * برآسود با خرمى روز چند به شبگير بنمود راى شكار * كه بد روز نخچير و فصل بهار رخ شاخ بد شسته از ابر و نم * فشانان ز گل باد بر سر درم ز درد خزان در دل زاغ زيغ * هوا بسته از لشكر ماغ ميغ شده لاله از ژاله پردُر دهن * ز پيروزه پوشيده گل‌پيرهن ز ميغ روان چرخ چون پرچرغ * پرآواز رامشگران مرغ‌مرغ تو گفتى هوا نافه كافد همى * زمين حلهء سبز بافد همى بر از گرد اسبان سيه گشته هور * به خم كمند يلان يال گور گشاده كمين يوز بر آهوان * چو دزدى گه حمله بر كاروان ز چنگال پرخونش گاه كمين * شده لاله در لاله روى زمين نشسته بر آهو عقاب دلير * چو بر اسب گردى به ناورد چير ز شاهين ابر آسمان بسته ابر * رمان از غو طبل يا زان هژبر گهى باده بر كف به بانگ رباب * گه از ران گوران بر آتش كباب بزرگان رده ساخته بر چمن * ميان گل و شنبليد و سمن دو ديده به خوبان مشكين كله * به بلبل دو گوش و به كف بلبله ز بستان پراكنده گشت انجمن * همه با گل و مى چمان در چمن نشست از نهان با پدر پهلوان * به تدبير ره تا شدن چون توان به يك هفته زان پس همه كار راه * بسيجيد و شد سوى ضحاك شاه غو مهره در جام بگذشت از ابر * دم ناى بدريد گوش هژبر دليران ايران به كين آختن * گرفتند هر سو كمين ساختن ز خون رخ به غنجار بند و دخور * ز گرد اندر آورد چادر به سر شد از بيم رخها به رنگ خزان * سر تيغ چون دست وشى پزان ميان در سپهدار چون كوه برز * پياده دودستى همىكوفت گرز