تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 451

مساهمون:

ص٤٥١

در نصيحت اترط به گرشاسب و واگذاشتن شاهى زابل به او

جوان گرچه دانا و دل پرفسون * بود نزد پير آزمايش فزون جوان كينه را شايد و جنگ را * كهن پير تدبير و فرهنگ را چهارست آهوى شاه آشكار * كه شه را نباشد بتر زين چهار يكى خيره‌رايى دوم بددلى * سيم زفتى و چارمين كاهلى خرد شاه را بهترين افسرست * هش و دانشش نيك‌تر لشكرست بهين گنج او هست داننده مرد * نكوتر سلاحش يلان نبرد چو خواهى كه شاهى كنى راد باش * به هر كار بادانش و داد باش نگهدار دستور فرخنده راى * به هر چاره يكتادل و رهنماى سپهدار و گنج‌آگن و غم‌گسل * كديور به طبع و سپاهى به دل خردمند كن حاجب و خوب كار * طرازندهء درگه و بزم و بار به ديدار بايد كه نيكو بود * كجا پردهء روى شاه او بود نبايد كه بىكار ماند سپاه * نه آسوده از رنج و تيمار شاه نبايد مهان سپه سربه‌سر * كه پيوند سازند با يكدگر كرا دوست دارى و كام تو اوست * مر آهوش را چون هنر دار دوست گه خشم چون چهره كردى نژند * دژم باش و با كس به زودى مخند كسى را كه دادى بزرگى و جاه * همان جاه مستان ازو بىگناه منه نو رهى كان نه آيين بود * كه تا ماند آن بر تو نفرين بود بدان كار ده كو نجويد ستم * نه آن را كه افزون پذيرد درم بكش آتش خورد پيش از گزند * كه گيتى بسوزد چو گردد بلند بسى گرد آميغ خوبان مگرد * كه تن سست و جان كم كند روى زرد به ناآزموده مده دل نخست * كه لنگ ايستاده نمايد درست به نيكويى آگن چو گنج آگنى * بدانش پراگن چو بپراگنى سپهبد گرفت آن‌همه پند ياد * و زانجا سوى سيستان رفت شاد
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 451 | رضا قليخان هدايت