تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 450

مساهمون:

ص٤٥٠
نگارنده خون از سنانها زمين * گشاينده مرگ از كمانها كمين شده تيغها در سرانداختن * چو بازيگر از گويها باختن بد آتش ز هر حلقه‌يى درع‌پوش * زبانه زبانه برآورده جوش سم اسب از گرد و سنگ سياه * همىكرد چون سرمه در چشم ماه كه و دشت از افگنده شد ناپديد * گريزنده را كس دو يك جا نديد

آمدن گرشاسب به بتخانهء نوبهار

چو آمد به بتخانهء نوبهار * يكى خانه ديد از خوشى چون بهار ز بر جزع و ديوار بام از رخام * درش زر پخته زمين سيم خام ز گوهر يكى تخت در پيشگاه * بتى بر وى از زر و پيكر چو ماه كنيزان يكى خيل پيشش به پاى * پريوش همه گل‌رخ و دلرباى از آنجا سپه سوى كابل كشيد * بر شهر لشكر فرود آوريد ز كابل به گردون برآورد خاك * سپه دست تاراج بردند پاك در آن شهر و بوم آتش و گرد خاست * ز هر سو خروش زن و مرد خاست چنان شهر زير و زبر داشتند * كه يك خشت بر خشت نگذاشتند كنيزان گل‌رخ فزون از هزار * به دست آمدش هريكى چون نگار ازيشان يكى دخت دلخواه بود * كه دخت شه و بر بتان شاه بود ز ره كرد گلنار سرو روان * ز عنبر زده نقطه بر ارغوان به خنده لبش لالهء مى سرشت * پر از ژاله هر لاله ز ابر بهشت هزارش گره سنبل پرشكن * به مه بر زره ساز و عنبرفگن سر هر شكن مشك را مايه‌دار * خم هر گره بر گلى سايه‌دار چنان شيفته شد بر آن دل‌فريب * كه بىاو زمانى نبودش شكيب
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 450 | رضا قليخان هدايت