دليران زابل همه ترگ و تيغ * فگندند و جستند راه گريغ
يكى نامه اترط به گرشاسب زود * نمود و نبشت آنچه آن رفته بود
فرستادن اترط سوار نزد گرشاسب
فرستاده بر حد رى شد برون * يكى بادپا كوه كوهان هيون
شكيب آورى رهبر تيزگام * ستورى خوش و خوشخوى و كش خرام
كمآساى و دمساز و هنجارجوى * سبكپاى و آسانرو و تيزپوى
شتابنده از پيش و رهبر ز پس * جهنده رهان و گريزنده رس
چو موج از نهيب و چو آتش ز تاب * چو خاك از درنگ و چو باد از شتاب
به روى از خرد تيزديدارتر * به پاى از كمان تيزرفتارتر
به كردار برنادل و تيزهوش * به ره ديدهبان چشم جاسوس گوش
كمانوار گردنش و جستن چو تير * خميرش پى و خاره زو چون خمير
اگر سينه بر طور سينا زدى * بكندى و در ژرف دريا زدى
پى مورچه بر لباس سياه * بديدى به چشم از دو صد ميل راه
به پاى آن كجا ديده بگماشتى * سبكتر ز ديدار بگذاشتى
تنش ابر شد برق دندان تيز * خويش قطره باران و كف برف ريز
ز منزل به منزل همىشد جهان * سبك همچو آوا به گوش از دهان
چو انگشت كاسان گذارد شمار * پيش بد گذارندهء كوه و غار
به يك چشمزخم آزمون را درنگ * بخست از شدن تا به شهر زرنگ
سپهدار خواندش بر خويش زود * بپرسيد و خواند آنچه در نامه بود
به بور تكاور برافگند زين * دو صد گرد كرد از دليران گزين
شب و روز پوينده زان سان شتافت * كه باد وزان گرد اسبش نيافت
چنين تا فروشد سپهرى درفش * ز شب گشت زربفت گيتى بنفش
وزان سو چو از شهر زابل سپاه * سوى جنگ برد اترط كينهخواه
ز بس گرز بر ترگها كوفتن * فتاد آسمان را دل آشوفتن